X
تبلیغات
تمام معلومات درباره علم فزیک

تمام معلومات درباره علم فزیک

این وبلاگ سعی خواهدکردکه تمام معلومات رادرباره علم فزیک به شمااریه کند.

كاربرد رايانه در فيزيك


كاربرد رايانه در فيزيك

امروزه كامپيوتر تقريبا در تمام علوم براي خود جاي پايي ايجاد كرده است. و اغرق آميز نيست، اگر بگوييم كه در آينده كامپيوتر يكي از لوازم ضروري زندگي بشر خواهد بود. يعني همانطور كه امروزه در هر خانه‌اي تلويزيون وجود دارد و تقريبا كمتر خانه‌اي است كه در آن تلويزيون وجود نداشته باشد، لذا در آينده نيز كامپيوتر تقريبا در هر خانه‌اي وجود خواهد داشت. اما نقش كامپيوتر در علوم مهندسي و علومي كه با محاسبات پيچيده سرو كار دارند، بسيار پررنگ‌تر است. بر اين اساس در علم فيزيك مباحثي تحت عنوان كاربرد كامپيوتر در فيزيك مطرح مي‌شود.

محاسبات عددي

تعداد مسائلي كه در دنياي فيزيك با استفاده از روشهاي تحليلي حل مي‌شوند، كم است. بر اين اساس در حل مسائل از روشهاي ديگري استفاده مي‌كنند. يك روش كه به جوابهاي كاملا دقيق منجر نمي‌شود، روش تقريبي است. نظريه اختلال در مكانيك كوانتومي از جمله اين روشهاي تقريبي مي‌باشند. طريقه دوم در حل مسائل استفاده از روشهاي عددي است. در اين روشهاي برنامه‌هاي كامپيوتري مناسب با مسئله مورد نظر نوشته مي‌شود، سپس داده‌هاي مربوط به مسئله به كامپيوتر داده شده و نتيجه آن به صورت خروجي بدست مي‌آيد.

حل معادلات جبري

منظور از حل يك معادله جبري بدست آوردن ريشه‌هاي حقيقي آن معادله است. البته براي اين كار روش‌هاي مختلفي وجود دارد كه هر روش بر اساس ميزان خطا و دقت از روشهاي ديگر متمايز مي‌گردد. از جمله اين روش‌ها مي‌توان به روش تنصيف ، روش ناجابجايي و روش تكرار اشاره نمود.

حل معادلات ديفرانسيل

دستگاههاي با تعداد مجهولات كم به آساني توسط روشهاي عددي حل مي‌شوند، اما در حل معادلات با تعداد مجهولات بيشتر با شكل مواجه مي‌شويم. بنابراين در اين حالت به روشهاي عددي متوسل مي‌شويم. از روشهايي كه در اين حالت از آنها استفاده مي‌كنيم، روش حذفي گوسي و روش تكرار است. ميزان دقت روش تكرار بيشتر از روش گوسي است.

حل انتگرالهاي نامعين

در حل عددي انتگرالها از روشهاي ذوزنقه ، روش سيمسون و روش گوس استفاده مي‌گردد. البته لازم به ذكر است كه در هر مسئله تناسب با نوع مسئله از روش خاصي استفاده مي‌شود. اغما يك روشي كه تداد خطاي آن خيلي كمتر است و علاوه بر آن در مورد انواع انتگرالها قابل اعمال است، روش مونت كارلو مي‌باشد. با استفاده از اين روش مي‌توان انتگرالهاي n گانه را با دقت خوب حل كرد.

هر كدام از اين روش‌ها يك سري محاسن و با معايبي دارند. به عنوان مثال حسن روش گاوسي در سرعت عمل حل مسائل با دقت خوب است. در صورتي كه دقت روش ذوزنقه در مقايسه با اين روش كم است. ولي عيب آن در حل انتگرالهاي چندگانه است. كه براي رفع اين عيب روش مونت كارلو ابداع شده است.

برنامه نويسي كامپيوتري

براي استفاده از كامپيوتر جهت محاسبات عددي ، بايد بتوانيم معلومات مسئله و الگوريتم (مراحل مختلف در روش مورد استفاده) متناسب با روش بكار رفته را به زبان ماشين ترجمه كنيم. براي اين كار بايد به زبان برنامه نويسي آشنا باشيم. زبان مورد استفاده جهت حل مسئله نيز بايد متناسب با مسئله مورد نظر انتخاب گردد. بعد از نوشتن برنامه ، داده‌ها يا معلومات مسئله را به كامپيوتر مي‌دهند و خروجي يا نتيجه را در روي صفحه كامپيوتر مشاهده مي‌كنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 21:7  توسط نبیل امیری  | 

درسال دوهزاروپنجاه درجهان چه واقع خواهد شد؟

درسال دوهزاروپنجاه درجهان چه واقع خواهد شد؟

با درنظرداشت معیارهای امروزی، شهرها در جوامع سنتی اغلب بسیار کوچک بودند. مثلا شهر بابل یکی از بزرگ ترین شهرهای باستانی خاور نزدیک شاید در دوران اوج خود نفوسي بیش از پانزده یا بيست هزار نفر نداشت. نخستین شهرهای جهان حدود 3500 سال پیش از میلاد، در دره های رودنیل، دجله و فرات ، سند ، بلخ وسمرقندوبخارا امروزی پدیدار شدند.
در بیشتر شهرهای جهان باستان با وجود تمدن مختلف ، برخی ویژگی های مشترک یافت می شود. شهرها معمولا دارای دیوار بودند. این دیوارها که اساسا با اهداف نظامی و به منظور دفاع از شهر در برابر حمله دشمنان برپا می شد، بر جدایی اجتماع شهری از روستا تاکید می کرد. ناحیه مرکزی شهر که اغلب شامل فضای عمومی بزرگی بود، گاه در درون دیوار داخلی دومی احاطه می شد. مرکز شهر اگرچه معمولا دارای بازار بود اما با نواحی تجاری که در هسته شهرهای امروزی یافت می شوند کاملا فرق داشت.
ساختمان های اصلی تقریبا همیشه مذهبی و سیاسی بودند، مانند معابد و کاخ ها یا دربار که در مرکز شهر یا نزدیک مرکز قرار داشتند؛ در حالی که طبقات غیرممتاز نزدیک به کناره های شهر و یا برخی بیرون از دیواره شهر می زیستند. مطالعات شهرهای امروزی نشان می دهد که آنها دگرگونی های اساسی نسبت به شهرهای قدیمی- چه از لحاظ ساخت و طراحی و چه از لحاظ روابط اجتماعی- پیدا کرده اند. زیرا صنعتی شدن شهرها زندگی جدیدی را برای انسان ها تعریف کرده است. شهری شدن در قرن بیستم فرآیندی جهانی است که جهان سوم به گونه فزآینده ای به سمت آن گرایش دارد.  قبل از سال 1900 رشد شهرها تقریبا به تمامی مربوط به شهرهای غرب بود ولی بعد از پنجاه سال، افزایش در رشد شهرها در جهان سوم نیز اتفاق افتاد. از نگاه آنتونی گیدنز ، دوره اصلی رشد شهرها در طول چهل و چند سال گذشته بوده است.
روی هم رفته، رشد نفوس شهری بسیار سریع تر از رشد نفوس جهانی است.
سي ونودرصد نفوس جهان در سال 1975 در نقاط شهری زندگی می کردند؛ طبق برآوردهای سازمان ملل این رقم در سال 2000 به 50 درصد رسید و در سال 2025 به 63 درصد می رسد.  بنابر پیش بینی ها تا 50 سال آینده جهان به سرعت در حال رسیدن به مرحله ای  است که در آن دو سوم جامعه بشری در شهرها زندگی خواهند کرد. شش کارشناس دیدگاه های خود را درباره جهان شهری در سال2050 اینگونه بیان کردند:
«هاتک دیتمار» کارشناس حمل و نقل در آمریکاست. وی امیدوارست در سال 2050 شهرهایی را ببینیم که در آنها رابطه صمیمانه تری میان شهرها و فضاهای غیرشهری اطراف آنها برقرار باشد؛ چه از نظر استفاده از مصالح محلی و چه به لحاظ بهره گیری از معماری سنتی و بومی. به اعتقاد او باید به سمت شهرهایی برویم که محور آنها به جای موترسواري، پیاده روی باشد و براساس بود جه غذا و انرژی طراحی شده باشند.
سرپرست بنیاد «پرینس برای فضاهای شهری» می گوید: به این منظور یکی از طرح های موجود، حرکت به سوی الگوهای بی زمان است یعنی ساختمان هایی که به جای آنکه صرفا شگفت انگیز باشند، برای مصارف مختلف ساخته شده باشند. باید به فکر آن باشیم که محل کارما به محل زندگی ما نزدیک باشد. به این ترتیب از شدت ترافیک کاسته می شود. آن وقت شهرها به جای یک مرکز، چند مرکز خواهند داشت.
بیشترین نگرانی هاتک دیتمار از آن است که در آینده، اگر انرژی بیش از حدگران و کمیاب شود، نفوس به دو بخش محروم و برخوردار از انرژی تقسیم شود. این وضعیت می تواند بی ثباتی بیشتری را پدید آورد، چون بیشتر شهرها با نوعی زراعت وابسته وبه نفت تغذیه می شوند و چنان وضعیتی بیش از حد هراس انگیز خواهد بود.  بنیاد «پرینس برای فضاهای شهری» توسط پرنس چارلز (ولیعهد بریتانیا) برای ترویج طرح های ساختمانی سنتی بنیان گذاشته شده است.
«مایکل دیر» استاد رشته جغرافیایی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی معتقد است: یکی از تاثیرات سرمایه داری جهانی، ایجاد جهانی است که بیش از پیش قطبی شده است. از یک طرف شما چیزی دارید که همکارم «مایک دیویس» آن را سیاره حلبی آبادها می نامد و از سوی دیگر با پدیده شهرهای زرین روبه رویید.
نویسنده کتاب «وضعیت شهری پسامدرن» می گوید: این قطبی بودن در داخل شهرها وضعیتی را ایجاد می کند که می توان آن را شهرنشینی پسامدرن نامید و تا سال 2050 شاهد گسترش این پدید خواهیم بود. در این شرایط شهرها بیش از یک مرکز خواهند داشت. اگر به شهرهای جنوب کالیفرنیا یا به شهر بارسلون اسپانیا دقت کنید این پدیده را خواهید دید. این شهرها یک هسته مرکزی ندارند. برای مثال، لاس آنجلس 20 یا 30 مرکز دارد. الگوی سفر بامدادی به مرکز شهر در آنجا وجود ندارد. در ضمن، این وضعیت به معنای آن است که مدیریت شهری هم متمرکز نیست.
در این روش، شهرها حول یک مرکز شکل نمی گیرند بلکه بعد از ساخته شدن شهر، مراکز متعددی برای آن در نظر گرفته می شود. به این ترتیب شما یک شهر چند پاره خواهید داشت. مثلا لاس آنجلس در مساحتی حدود چهارده هزار مایل مربع پراکنده است.  این موضوع موقعیت هایی را برای خودمختاری مناطق فراهم می کند. داراها و نادارها هر یک مناطق و فضای حیاتی خود را دارند. مناطق خودمختار در محدوده اين شهرها پدید می آیند.  «نایجل تریفت» معاون دانشگاه واریک انگلستان حدس می زند که تا سال 2050 موضوع پایداری انرژی در شهرهای بزرگ جهان توسعه یافته به شکل عمده ای تبدیل شود و می افزاید: در آن شرایط گسترش شهرها آنگونه که در آمریکا دیده ایم، به ناچار متوقف خواهد شد. در اروپا باید اوضاع بهتر باشد چون در مجموع شهرهای اروپایی جمع و جورترند. حتی اگر به لندن نظربي اندازيد، در مقایسه با شهرهای آمریکا، شهر چندان گسترده ای نیست.
به نظر وی مسئله اصلی این است که آیا گرم تر شدن آب و هوای زمین، تاثیر نامساعدی بر شهرها می گذارد یا نه ؟. در مورد شهرهای نزدیک به آب مانند لندن، آب گرفتگی و سیلاب می تواند خطرساز باشد. در واقع این وضعیت از هم اکنون نیز آغاز شده است.  این دانشمند علوم اجتماعی و جغرافیایی انسانی اعتقاد دارد که این به معنای یک وضعیت شوم و وخیم نیست، اما برای مقابله با آن دولت باید بی سروصدا دست به اقدامات اساسی بزند.  به نظر می رسد تاکنون تنها نیمی از چاره جویی لازم برای این وضعیت شده باشد. بعضی از شیوه های حمل و نقل در آینده مشکل ساز خواهند بود. تا ده یا پانزده سال آینده صنعت مسافرت هوایی رفته رفته رو به زوال خواهد گذاشت. وضعیت در دیگر نقاط جهان به منطقه بستگی دارد. بعضی از نقاط آسیا و آفریقا بدترین وضعیت آب و هوا را خواهند داشت.


برخی شهرها به شدت آسیب پذیر خواهند بود. برای جلوگیری از این مشکلات اقدام جهانی لازم است. به نظر نایجل تریفت - بهتر است به فکر یک بودجه عمومی جهانی برای شهرهای مختلف در اطراف و اکناف جهان باشیم. «استیفن گراهام» استاد جغرافیه انسانی دانشگاه دارام انگلستان و نگارنده  نشریه سایبر سیتیز ریدر معتقد است: در سي یا چهل سال گذشته این نظر وجود داشت که هر چه تکنالوژي و به خصوص تکنالوژي اطلاعاتی پیشرفته تری داشته باشید، نیاز کمتری به جابه جایی و حمل و نقل و ارتباط رویارو با دیگران خواهید داشت و به طور عموم کمتر به شهر متکی خواهید بود. فرض بر این بود که با افزایش پهنای باند ارتباطات، مردم منزوی تر می شوند، اما شواهد حاکی ا ز آن است که اوضاع درست برعکس اتفاق افتيد . گرچه این حرف تناقض آمیزی است، اما شواهد حاکی از آن است که هر چه اقتصادها، ارتباطات اجتماعی و فرهنگ ها بیشتر به تکنالوژي پیشرفته متکی می شوند، شهرها هم بیشتر رشد می کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 11:5  توسط نبیل امیری  | 

لاپلاس اند يشمند زما نه ها


اولین مسئله مورد توجه لاپلاس دنبال نمودن کار اسحاق نیوتن بود زیرا اسحاق نیوتن قانون اصلی ميکانیک آسمانی را یافته بود و لاپلاس می خواست این قانون را در مورد تمام اجسام منظومه شمسی به کار برد لاپلاس شروع به تعیین قوانین ميکانیک سیارات کرد تا نشان دهد که این اجسام مانند سایر اجسام تابع قوانین فیزیکی هستند اولین موضوعی که لاپلاس نزد خود مطرح می کند موضوع ثبات دستگاه شمسی است که آیا به وضعی که داراست می ماند یا بالاخره ماه روی زمین سقوط می کند و سیارات بر جرم خورشید پرتاب شده و معدوم می گردند اسحاق نیوتن هم این سؤال را مطرح کرده بود و به این نتیجه رسید ه بود که باید گاهگاهی دست خداوند در کار بیاید و حرکات آنها را به جریان عادی برگرداند ولی لاپلاس گفت اگر چه وضع سیارات نسبت به خورشید تغییر می کند ولی این تغییرات تناوبی است لاپلاس تمام این اکتشافات را تحت عنوان ميکانیک آسمانی منتشر ساخت ولی چون فهم مطالبش برای همه کس مقدور نبود لذا تصمیم گرفت کتابی دیگر بنویسد که مردم عادی هم از آن بهره مند گردند این کتاب تحت عنوان شرح دستگاههای جهانی منتشر شد.
لاپلاس علاوه بر نجوم و ریاضیات استادی عالیقدر در علم فیزیک بود و در باره لوله های موئین و انتشار امواج صوتی مطالعات فراوانی داشت از مهمترین آثار لاپلاس تئوری تحلیلی احتمالات را که در سال 1812 نوشته است می توان نام برد.


لاپلاس را که دانشمندی بی همتا می توان گفت متاسفانه نسبت به تمام حکومتهایی که پی در پی عوض می شدند تملق نموده و از آنها استفاده می کرد در مقابل ناپلئون تا زانو تعظیم می کرد و به همین علتها بود که از طرف امپراتور به مقامهای کنت – سناتور – ریاست مجلس سنا انتخاب شد با وجود اینها وقتی ناپلئون اسیر شد به او پشت کرد و به عزلش رای داد و خود را در دامان لویی هجدهم انداخت و از طرف او به سمت رئیس کمیته تجدید تشکیلات دانش سرا(انستيتوت) پولی تخنیک و عضو مجلس عیان انتخاب شد. لاپلاس با تمام این اوصاف جوانان را تشویق و کمک می کرد به طوری که روزی یکی از اکتشافات جوان ناشناسی بنام بیو از طرف اکادمی مورد تمجید قرار گرفت او را نزد خود خواند و معلوم گردید لاپلاس قبلاٌ این اکتشاف را مورد مطالعه قرار داده است. لاپلاس اواخر عمر را در آرکوری نزدیک پاریس در عمارت ییلاقی خود که نزدیک دوستش برتوله بود گذارنید او روز 5 مارچ 1812 در 78 سالگی در گذشت در حالیکه آخرین حرف او این بود: آنچه می دانیم بسیار ناچیز و آنچه نمی دانیم عظیم و وسیع است.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 11:1  توسط نبیل امیری  | 

- فيزيك و زندگي

فيزيك،‌ علم شناختن قانون‌هاي عمومي و كلي حاكم بر رفتار ماده و انرژي است. كوشش‌هاي پيگير فيزيكدانان در اين راه سبب كشف بسياري از قانون‌هاي اساسي، بيان نظريه‌ها و آشنايي با بعضي پديده‌هاي طبيعي شده است. هر چند اين موفقيت‌ها در برابر حجم ناشناخته‌ها،‌ اندك است، ولي تلاش همه جانبه و پرشتاب دانشمندان، اميد بسيار آفريده كه انسان مي‌تواند رازهاي هستي را در‌يابد.

انسان در يكي دوقرن اخير، با بهره‌گيري از روش‌ علمي و ابزارهاي دقيق توانسته است در هر يك از شاخه‌هاي علم، به ويژه فيزيك دنياي روشن و ‌شناخته شده خود را وسعت بخشد. در اين مدت با دنياي بي‌نهايت كوچك آشنا شده، به درون اتم راه يافته‌، انواع نيروهاي بنيادي طبيعت را شناخته،‌ الكترون و ويژگي‌هاي آن را دريافته و طيف گسترده امواج الكترومغناطيسي را كشف كرده است.

فيزيك كه تا اواخر قرن نوزدهم مباحث مكانيك، گرما، نور، صوت، الكتريسيته را شامل مي‌شد، اكنون در اوايل قرن بيست‌و يكم در اشتراك با ساير علوم( مانند شيمي، زيست‌شناسي و …) روز‌به‌روز گسترده‌تر و عميق‌تر شده و بيش از 30 موضوع و مبحث مهم را دربرگرفته است (در دانشنامه فيزيك تعداد شاخه‌هاي فيزيك را 33 شاخه معرفي كرده است).

فناوري

فناوري، چگونگي استفاده از علم، ‌ابزار، راه و روش براي انجام دادن كارها و برآوردن نيازهاست. به عبارت ديگر فناوري، به كارگيري آگاهي‌هاي انسان براي تغيير در محيط به منظور رفع نيازهاست. بنابراين،

اگر علم را فرايند شناخت طبيعت تعريف كنيم، ‌فناوري، ‌فرايند انجام دادن كارها خواهد بود.

در گذشته گرچه انسان به برخي از قانون‌هاي طبيعي دست يافته بود، ولي علم و عمل كمتر اثر متقابل در يكديگر داشتند. دانشمندان راه خود را مي‌پيمودند و صنعت‌گران و ابزاركاران به راه خود مي‌رفتند تا آن كه عصر جديد آغاز شد و تمدني به وجود آمد كه همه چيز را در راه مصالح زندگي انسان و توانايي او به كار گرفت.

در سال 1662 ميلادي " جامعه سلطنتي لندن " تاسيس شد و هدف خود را ارتقاي علوم مربوط به امور و پديده‌هاي طبيعي و هنرهاي مفيد از طريق آزمايش و تجربه به نفع "ابناي بشر" انتخاب كرد، چهار سال بعد فرهنگستان براي هر چه بيشتر به ثمر رساندن تحقيقات علمي در زندگي انسان، كوشيدند و از اين بابت حقوق دولتي دريافت مي‌كردند.1

در سال 1853 موزه علوم لندن با نام " هيئت معتمدين دايره علم وهنر و موزه ملي علم و صنعت " گشايش يافت. اما نزديك‌تر شدن علم و صنعت سبب شد كه در سال 1882 بخش‌هاي گوناگون اين مؤسسه درهم ادغام شود و سازمان جديدي با نام "دايره علوم كاربردي وفناوري" تأسيس شود.

نقش فيزيك در فناوري

علم، كوششي در جهت دانايي و فناوري تلاشي در جهت توانايي است. اين هر دو اثر متقابل درهم داشته‌اند. دانش سبب شده كه ابزارها و روش‌ها كامل شوند و ابزارها نيز دقت انسان را در اندازه‌گيري‌ها و رسيدن به نتايج علمي بيشتر كرده است.

اكنون بسياري از موضوع‌ها ومباحث فيزيك پيامدهاي كاربردي داشته و در عمل در فناوري‌ها مؤثر بوده است. فناوري‌هاي ارتباطات، فناوري‌هاي حمل و نقل( خشكي، دريايي، هوايي و فضايي)، فناوري‌هاي توليد( كشاورزي- صنعتي)، فناوري‌هاي استخراج انواع معادن و فناوري‌هاي ساختمان و انواع ماشين‌ها و فناوري‌هاي آموزشي به دانش مكانيك،‌ الكتريسيته، الكترومغناطيسي، ترموديناميك و فيزيك هسته‌اي، نورشناسي، فيزيك بهداشت و فيزيك پزشكي و … وابسته است.

نقش فيزيك در فناوري‌هاي آموزشي

بسياري از شاخه‌هاي فيزيك به طور مستقيم و غيرمستقيم در توليد تجهيزات ورسانه‌هاي آموزشي و روش‌هاي آن مؤثر است. به طور اصولي هرگونه يادگيري از طريق حواس و در ارتباط با محيط صورت مي‌گيرد و علم فيزيك توانسته است توانايي حواس مارا بسيار افزايش دهد و ما رانه تنها به اطراف خود بلكه به زمان‌ها و مكان‌هاي ناپيدا و دور نيز پيوند دهد. در اين نوشته به بخشي از اثرهاي فيزيك در آموزش و پرورش اشاره مي‌كنيم.

1. نور و وسايل نوري: مبحث نور يكي از شاخه‌هاي فيزيك است كه در آن از ماهيت و رنگ نور، رفتارهاي نور و نيز چشم و دستگاه‌هاي نوري بحث مي‌شود. بعضي از دستگاه‌هاي نوري كه به منزله تجهيزات آموزشي به كار مي‌روند، عبارت‌اند از: عدسي‌ها و ميكروسكپ براي ديدن اشياي ريز،‌دوربين و تلسكوپ براي ديدن چيزهاي دور، دوربين‌هاي عكاسي و فيلمبرداري براي تهيه و مشاهده تصاوير، طيف‌نما براي تجزيه رنگ‌هاي نور و بررسي اجسام نور‌دهنده. دستگاه‌هاي نور از وسايلي هستند كه در آموزش كاربرد فراوان دارند. با اين وسايل مي‌توان دانش‌آموزان را با دنياي بي‌نهايت كوچك‌ها، دنياي بي‌نهايت بزرگ‌ها و دورها آشنا كرد و بسياري از چيزها يا پديده‌هايي را كه به طور مستقيم دسترسي به آن‌ها مشكل است با عكس و فيلم و اسلايد نشان داد. ديگر در كلاس‌هاي تاريخ و جغرافيا معلم سخنگو آموزش نمي‌دهد، بلكه براي بررسي هر فصل از تاريخ و يا هر ناحيه‌اي از زمين فيلم‌هايي تهيه شده كه دانش‌آموز به طور مستقيم خود را در جريان تاريخ و يا در محل جغرافيايي احساس مي‌كند.

كشف پرتوهاي فرابنفش، ايكس و گاما از يك طرف و از طرف ديگر كشف پرتوهاي فروسرخ و مايكرويو امواج راديويي و اختراع انواع دستگاه‌هايي كه با اين امواج كار مي‌كنند سبب شده كه بتوانيم به بررسي چيزهايي بپردازيم كه در فاصله بسيار دور قرار دارند و يا آن كه چشم ما به طور مستقيم قادر نيست كه آن‌ها را از پس مواد كدر ببيند. به كمك اشعه ايكس مي‌توانيم ساختمان درون بدن را مطالعه كنيم و با دوربين‌هاي فرابنفش و فرسرخ از منظره‌هايي عكس بگيريم كه مشاهده آن‌ها ممكن نيست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 10:59  توسط نبیل امیری  | 

آزمايشهايي با امواج

براي اين كار ، يك باريكه ليزر بر يك تك شكافي و يك چند شكافي تابانده شد. از نقش پراش حاصل با يك دستگاه دوربين ويدئو تصوير برداري شد. همزمان با شبيه سازي عبور امواج آب از شكافهاي با پهناي متغير ، نقش حاصل به نمايش گذاشته شد.
سپس باريكه ليزر را بر مجموعه‌اي از روزنه‌هايي كه اشكال گوناگون داشتند، يعني: شكافهاي موازي ، روزنه مربع شكل ، روزنه شش ضلعي و يك روزنه دايره‌اي ، تابانده شد. واضح بود كه تقارن در اشكال روزنه‌ها موجب تقارن در نقش پراش مي‌شود. در يك روزنه دايره‌اي شكل نقش پراش حاصل به دليل تقارن دايره‌اي بايد يك دايره باشد.

باريكه‌اي از الكترونها درون يك لامپ خلأ از لايه نازك اتمهاي كربن گسيل شدند و براي روشن شدن آثار برخورد ذرات الكترون ، جلوي لامپ خلأ را نظير صفحه تلويزيون با ماده فلورسنت آغشته كردند، نقش پراش حاصل روي لايه فلورسنت لامپ به صورت دايره‌هاي هم مركزي ظاهر شد (كه باز هم بوسيله دوربين ويديويي قابل نمايش است). بلافاصله به اين نتيجه رسيدند كه اين دايره‌ها همان نقش پراش است و اين بدان معنا بود كه الكترونها در اين آزمايش خصوصيت موجي از خود نشان داده‌اند، تقارن دايره‌اي حاصل در نقش پراش نتيجه طبيعي ساختار اتمهاي كربن در لايه روبروي باريكه الكترونها بود.





مطالعه اتمها

مطالعه اتمها در گسترش نظريه كوانتومي نقش قاطعي داشت. ساختار ماده و اينكه چرا ماده اين چنين به سختي متراكم ميشود؟ از آنجا كه اتمها از ذرات سبكي (الكترونها) تشكيل شده‌اند كه به دور هسته سنگين مي‌چرخند، لذا قاعدتا بايد ساده باشد كه با كوچكتر كردن مدار حركت الكترونها به دور هسته ، اندازه يك اتم را كوچكتر كنيم. ولي برعكس ، اغلب مواد جامد با سختي زيادي متراكم مي‌شوند.
آزمايشهايي با امواج ايستاده


براي نمايش مدل اتمي بور و نقش امواج در فزيك نوين ، آزمايشهايي با امواج ايستاده نشان داده شدند. براي اين كار ريسمان سفيد قابل ارتجاعي بين دو ميله محكم گره خورده و يكي از ميله‌ها به چشمه قابل ارتعاشي وصل بود. مجموعه‌اي از بسامدهاي تشديد شده و شبيه سازي حالتهاي كوانتومي ساخته شد. در اين اينجا به شبيه سازي مشابهي در هارموني نتها در ريسمان اشاره مي‌شود.

پس از آن يك سيم پيانو در دايره‌اي بسته شد و به چشمه مرتعشي متصل گرديد، براي بسامدهاي معيني يك موج ايستاده روي سيم بوجود آمد كه شرط كونتش بوريعني nλ = 2πr را نشان مي‌داد. اين امر حاكي از آن بود كه "موج ايستاده الكترون" فقط وقتي تشكيل مي‌شود كه محيط مدار الكترون مضرب صحيحي از طول موج باشد.
نگاهي به ساختار اتمها

ميكروسكوپ كوچك و بسيار دقيقي براي ديدن اتمهاي كربن بكار برده شد. نقش شش ضلعي اتمهاي كربن در گرافيت به وضوح ديده مي‌شدند. اين مشاهده مربوط به آزمايش پراش الكترون بود كه لايه گرافيتي براي ايجاد پراش بكار برده شده بود. از آنجا كه لايه‌هاي مختلف در گرافيت نسبت به هم به شكل كاتوره‌اي و تصادفي جابجا شده و مي‌چرخيدند، لذا تقارن شش ضلعي هر لايه اتمي از بين مي‌رفت. اين امر هر جهت برتري را از بين مي‌برد و نقش پراش حاصل ، لاجرم به شكل دايره‌اي تشكيل مي‌شد. فيزيك مكتب كپنهاگ يكي از مباحث آزمايشگاه علوم براي هر دو قشر يعني دانشجويان و مردم عادي شده است.

آيا مي‌توان قانون دوم نيوتون را بر روي زمين نقض كرد؟


اختر فيزيكدان‌ها دلايلي را يافته‌اند كه روايت تصحيح‌شده‌اي از قانون دوم نيوتون (كه با جرم و شتاب سروكار دارد) در مقياس بزرگ عالم به خوبي كار مي‌كند. اين تصحيح‌هاي فيزيك نيوتوني به «ديناميك نيوتوني تصحيح شده» (Modified Newtonican Dynamics)(MOND) معروفند. الكس ايگناتيف (Alex Ignatiev) مي‌گويد «نيوتون مبنايي را براي مكانيك كلاسيك در رابطه با نيرو، جرم و شتاب دراختيار مي‌گذارد. اين مبنا همواره، به استثناي موارد خاص صادق است». ايگناتيف روشي را براي آشكارسازي اين مورد خاص ابداع كرده است كه با شتاب‌هاي مختصر بر روي زمين سروكار دارد. اين نوع آزمايش اغلب چنان دشوار درنظر گرفته مي‌شد كه در گذشته آن را ناممكن مي‌دانستند. ايگناتيف كه دانشمند انستيتوي پژوهش‌هاي فيزك نظري در ملبورن استرالياتس، مي‌گويد: «ما قبلاً مشاهده‌هايي از اين نظريه با دلايل اختر فيزيكي داشتيم اما مي‌خواهم ببينم كه اين نظريه روي زمين چگونه مي‌شود». پيشنهاد ايگناتيف درباره‌ي چگونگي انجام اين كار با عنوان «آيا نقض قانون دوم نيوتون امكان‌پذير است؟» در فيزيكال ريويولترز چاپ شده است.

ايگناتيف مي‌گويد «ولتسنرام‌هاي نقض قانون دوم نيوتون در شرايط خاص بر روي زمين با فيزيك بنيادي سروكار دارد. اگر قانون دوم بر روي زمين نقض شود، بايد هر چيزي را كه مي‌دانيم مورد ارزيابي مجدد قرار دهيم» و اين جايي است كه مشكلات پيشنهاد ايگناتيف آغاز مي‌شود. به نظر ايگناتيف «شرايط لازم براي آزمودن اين موضوع واقعاً بسيار خاص است. زمان و مكان آن را بايد به حساب آورد. جاهاي ممكن براي انجام اين آزمايش 80 درجه شمال و جنوب استواست. اين در عرض‌هاي جغرافيايي مانند قطب جنوب و گرينلند قرار دارد كه نواحي مساعدي نيستند اما زمان انجام آن نيز اهميت دارد و بايد به دقت تنظيم شود». ايگناتيف تأكيد مي‌كند كه فقط در مدت 1000/1 ثانيه در دو تاريخ در طول سال، در حوالي اعتدال‌ها براي اين كار مناسب است».

اگر قرار باشد اين آزمايش‌ها انجام شوند، دانشمندان بايد در جست‌وجوي چيزي باشند كه اثر Static High Latitude Modified Inertia (SHLEM)ناميده مي‌شود كه حرف‌هاي اول لختي اشياي تصحيح شده‌ي عرض‌هاي جغرافيايي زياد در هنگام اعتدال است و در شرايطي قابل ملاحظه است كه نيروهاي چرخش زمين حول محورش را نيروي مداري حركت زمين به دور خورشيد خنثي كند. به گفته‌ي ايگناتيف «اين موضوع به جابه‌جايي مختصري مي‌انجامد كه بايد آشكار ساخته شود» اما اين موضوع چه‌قدر امكان‌پذير است؟ به استثناي محاسبه‌هايي كه به گفته‌ي او به تعيين تاريخ‌ها و مكان‌هاي مناسب آشكارسازي اثر SHLEM انجاميده است. به نظر ايگناتيف اين كار شدني است و چنان كه قبلاً گمان مي‌رفت، ناممكن نيست.

ايگناتيف مي‌گويد «آشكارسازهاي موج گرانشي نقطه‌هاي شروع خوبي هستند. به نظر او جست‌وجوي انتقال‌هاي مختصر در گراني مي‌تواند به شناخت اين جابه‌جايي‌ها يا شتاب‌هاي مختصر كمك كند. به نظر يگناتيف «گرچه ما به نيروهاي متفاوتي مي‌نگريم اما روش آشكارسازي گرانشي را مي‌توان براي اين تحقيق به‌كار برد زيرا گرانشي، نيرويي ضعيف با تمام انواع جابه‌جايي‌هاست و جابه‌جايي‌هاي شتاب نيز به همين صورت كوچكند». او اضافه مي‌كند «آشكارسازهاي موج گرانشي زيادي وجود دارند و آشكارسازهاي بيش‌تري نيز در حال ساخت هستند».

به رغم شرايط خاص لازم براي آزمودن نقض قانون دوم نيوتون بر روي زمين ايگناتيف حس مي‌كند كه اين كار ارزش تحمل آن‌ها را دارد. به نظر او «اين كار دشوار است اما ناممكن نيست. اثر SHELM كليد آن است و اگر اين نقض را بيابيم، ارزش آن براي فيزيك بنيادي بسيار عظيم خواهد بود».
مقاله هاى اينشتين و فيزيك نوين
از ميان مجموعه مقاله هاى اينشتين مقاله اى كه او در سال 1905 عرضه كرد، اثر مهمى در پيشرفت علم داشته است. در آن مقاله پديده فوتوالكتريك را شرح مى دهد و با استفاده از نظريه كوانتوم پلانك نظريه فوتونى نور را بيان مى كند. بر طبق اين نظريه نور مانند انرژى هاى ديگر حالت كوانتومى دارد. كوانتوم نور را كه فوتون مى ناميم مقدار مشخص انرژى است كه اندازه آن، E، از رابطهhv = Eبه دست مى آيد كه v بسامد موج و h ثابت پلانك است.

بنابر اين نظريه هر چه بسامد نور بيشتر يا طول موج آن كمتر باشد، انرژى فوتون بيشتر است. چنانچه اين فوتون ها در مسير حركت خود به الكترون هايى برخورد كنند، جذب الكترون مى شوند و انرژى الكترون را بالا مى برند و در نتيجه الكترون مى تواند از ميدانى كه در آن قرار گرفته است، آزاد و خارج شود. اينشتين به مناسبت توضيح پديده فوتوالكتريك جايزه نوبل سال 1921 فيزيك را دريافت كرد. نظريه فوتونى او نه فقط نور بلكه سراسر طيف موج هاى الكترومغناطيسى از موج هاى گاما تا موج هاى بسيار بلند را دربرمى گيرد و توضيح مى دهد.

موضوع دومين مقاله اينشتين حركت براونى بود. در سال 1827 رابرت براون (1858- 1773) گياه شناس و پزشك انگليسى حركت مداوم معلق دو مايع را مشاهده كرد و متوجه شد كه اين ذره ها با قطرى حدود يك ميكرون پيوسته به اين سو و آن سو حركت مى كنند. اينشتين همين آزمايش را در مقاله اى با استفاده از نظريه جنبشى ذره ها تعبير و تفسير كرد و از روى آن عدد آوودگادرو را به دست آورد.

اينشتين نظريه نسبيت خاص را در مقاله سوم معرفى كرد. در اين مقاله بود كه مفاهيم اساسى طبيعت موجى فضا، حجم، زمان و حركت به طور كامل تغيير كرد. اينشتين ضمن مطالعه هاى خود توانست مسئله سرعت نور را كه از مدت ها پيش تعجب دانشمندان را برانگيخته بود، حل وفصل كند. او نظريه خود را براساس دو اصل زير قرار داد:

1- سرعت نور در جهان ثابت است

2- قانون هاى طبيعت براى ناظرين مختلف كه يكنواخت حركت مى كنند يكسان است.

اينشتين نشان داد كه اگر ثابت نبودن سرعت نور را بپذيريم، نتيجه هاى شگفت انگيزى به بار مى آيد. براى مثل هر چه سرعت حركت جسمى بيش تر شود، طول آن كوتاه تر و جرمش بيشتر مى شود. نتيجه ديگر آنكه به زمان مطلق و فضاى مطلق به شكلى كه پيشينيان تصور مى كردند نمى توان قائل شد و زمان و فضا را جدا و مستقل از يكديگر نمى توان در نظر گرفت. دنياى مادى يك فضا و زمان چهاربعدى است. جرم يك جسم نيز ثابت نيست و با تغيير سرعت تغيير مى كند به طورى كه مى توان جرم را نوعى انرژى متراكم در نظر گرفت و يا انرژى را جرم پراكنده دانست. اينشتين با بيان نظريه نسبيت خاص، قانون بقاى ماده لاوازيه و اصل بقاى انرژى ماير را به اصل بقاى مجموع ماده و انرژى درآورد و رابطه معروف جرم و انرژى را به دست آورد. اينشتين در سال 1916 نظريه نسبيت عام را تنظيم و اعلام كرد. در اين نظريه نه تنها حركت با سرعت ثابت و مسير مستقيم، بلكه هر نوع حركتى در نظر گرفته شده بود. در بسيارى موارد دليل آنكه سرعت و مسير حركت هر متحركى تغيير مى كند، وجود نيروى جاذبه است. بنابراين در نظريه نسبيت عام بايد نيروى جاذبه در نظر گرفته شود. اينشتين يك رشته معادله تنظيم كرد كه نشان مى داد اگر در هيچ جا ماند و نيروى جاذبه وجود نداشته باشد، جسم متحرك مسير مستقيمى را طى مى كند و اگر ماده وجود داشته باشد فضاى پيرامون جسم متحرك دگرگون شده، جسم مسير منحنى را طى مى كند. نظريه نسبيت عام نشان مى دهد كه اين منحنى ها چگونه بايد باشند و اين به طور كامل با آن چه در نظريه جاذبه نيوتن پيش بينى شده بود، تطبيق نمى كرد. براى مثال بر طبق نظريه اينشتين مسير نور تحت تاثير ميدان جاذبه قوى تغيير مى كند. در صورتى كه از قانون هاى نيوتن چنين نتيجه اى به دست نمى آمد. كسوف سال 1919 نظريه اينشتين را ثابت كرد. در سال 1969 دو سفينه پژوهشى كه به سمت مريخ فرستاده شدند، اثر خورشيد بر مسير موج هاى راديويى را مورد مطالعه و مشاهده قرار دادند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 20:58  توسط نبیل امیری  | 

يك سوال فيزيك !

يك سوال فيزيك.

توضيح دهيد كه چگونه ميتوان با استفاده از يك فشار سنج ارتفاع يك آسمان خراش را اندازه گرفت؟

سوال بالا يكي از سوالات امتحان فيزيك در دانشگاه كپنهانگ بود.

يكي از دانشجويان چنين پاسخ داد: به فشار سنج يك نخ بلند مي بنديم.سپس فشارسنج را از بالاي آسمان خراش طوري آويزان ميكنيم كه سرش به زمين بخورد.ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول نخ به اضافه طول فشارسنج خواهد بود.

پاسخ بالا چنان مسخره به نظر مي آمد كه مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام كرد.ولي دانشجو اصرار داشت كه پاسخ او كاملا درست است و درخواست تجديد نظر در نمره خود كرد. يكي از اساتيد دانشگاه به عنوان قاضي تعيين شد و قرار شد كه تصميم نهايي را او بگيرد.

نظر قاضي اين بود كه پاسخ دانشجو در واقع درست است.ولي نشانگر هيچ گونه دانشي نسبت به اصول علم فيزيك نيست.سپس تصميم گرفته شد كه دانشجو احضار شود و در طي فرصتي شش دقيقه اي پاسخي شفاهي ارائه دهد كه نشانگر حداقل آشنايي او با اصول علم فيزيك باشد.

دانشجو در پنج دقيقه اول ساكت نشسته بود و فكر مي كرد.قاضي به او يادآوري كرد كه زمان تغيين شده در حال اتمام است.دانشجو گفت كه چندين روش به ذهنش رسيده است ولي نميتواند تصميم گيري كند كه كدام يك بهترين مي باشد.

قاضي به او گفت كه عجله كند و دانشجو پاسخ داد:«روش اول اين است كه فشارسنج را از بالاي آسمان خراش رها كنيم و مدت زمانيكه طول ميكشد به زمين برسد را اندازه گيري كنيم.ارتفاع ساختمان را ميتوان با استفاده از اين مدت زمان و فرمولي كه روي كاغذ نوشته ام محاسبه كرد.»

دانشجو بلافاصله افزود:«ولي من اين روش را پيشنهاد نميكنم.چون ممكن است فشارسنج خراب شود!»

روش ديگر اين است كه اگر خورشيد مي تابد طول فشارسنج را اندازه بگيريم سپس طول سايهُ فشارسنج را اندازه بگيريم و آنگاه طول سايهُ ساختمان را اندازه بگيريم.با استفاده از نتايج و يك نسبت هندسي ساده مي توان ارتفاع ساختمان را اندازه گيري كرد.رابطهُاين روش را نيز روي كاغذ نوشته ام.

ولي اگر بخواهيم با روشي علمي تر ارتفاع ساختمان را اندازه بگيريم ميتوانيم يك ريسمان كوتاه را به انتهاي فشارسنج ببنديم و آن را مانند آونگ ابتدا در سطح زمين و سپس در پشت بام آسمان خراش به نوسان درآوريم.سپس ارتفاع ساختمان را با استفاده از تفاضل نيروي گرانش دو سطح بدست آوريم.من رابطه هاي مربوط به اين روش را كه بسيار طولاني و پيچيده مي باشند در اين كاغذ نوشته ام.

آها! يك روش ديگر كه چندان هم بد نيست:اگر آسمان خراش پتهُ اضطراري داشته باشد ميتوانيم با استفاده از فشار سنج سطح بيروني آن را علامت گذاري كرده و بالا برويم سپس با استفاده از تعداد نشان ها و طول فشارسنج ارتفاع ساختمان را بدست بياوريم.

ولي اگر شما خيلي سرسختانه دوست داشته باشيد كه از خواص مخصوص فشارسنج براي اندازه گيري ارتفاع استفاده كنيد مي توانيد فشار هوا در بالاي ساختمان را اندازه گيري كنيد و سپس فشار هوا در سطح زمين را اندازه گيري كنيد سپس با استفاده از تفاضل فشارهاي حاصل ارتفاع ساختمان را بدست بياوريد.

ولي بدون شك بهترين راه اين مي باشد كه در خانهُ سرايدار آسمان خراش را بزنيم و به او بگوييم كه اگر دوست دارد صاحب اين فشارسنج خوشگل بشود مي تواند ارتفاع آسمان خراش را به ما بگويد تا فشار سنج را به او بدهيم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 20:45  توسط نبیل امیری  | 

نمونه سوالات فيزيك(2) فصل 4 با پاسخ تشريحي

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 20:42  توسط نبیل امیری  | 

زندگی نامه ی اینشتین

چون یه هفته ای مطلب ننوشته بودم دو تا مطلب خوب پیدا کردم می زارم اگه بخوام خودم مطلب مفصل بنویسم  دو سه گیگا بایت جا میخوام حالا طلب شما از من :

آلبرت انيشتين در سال 1879، در آلمان متولد شد. او از موسيقي كلاسيك لذت ميبرد و ويلين ميزد. يكي از داستانهايي كه انيشتين دوست داشت از دوران بچگياش نقل كند دربارة حيرت او در سن چهار يا پنج سالگي است وقتي يك قطبنماي مغناطيسي را ديد. عقربة هدايت شده با يك نيروي نامرئي كه همواره جهت شمال را نشان ميدهد به شدت كودك را تحت تأثير قرار داد. قطبنما او را متقاعد كرد كه بايد چيزي در وراي اشياء باشد. چيزي عميقاً پنهان شده.

انيشتين حتي به عنوان يك پسر كوچك، متفكر و خود كفا بود. مبناي يك افسانة خانوادگي، او به كندي حرف ميزد تا براي انديشيدن به آنچه ميخواهد بگويد صبر كند. خواهرش پشتكار و تمركز او را در ساختن خانههاي يا كارت به ياد ميآورد.

در سال 1933، او به كارمندان انستيتيوي تازه تأسيس براي مطالعات پيشرفته در نيوجرسي پيوست او اين جايگاه را براي تمام زندگياش پذيرفت و تا لحظه مرگش آنجا بود. شايد بيشتر مردم انيشتين را به خاطر تساوي رياضياش دربارة ماهيت انرژي E=Mc2 بشناسند.

انيشتين يك مقاله با يك درك جديد از ساختار نور نوشت. او بحث كرده بود كه نور ميتواند طوري عمل كند كه گويي از ذرات مجزا و مستقل انرژي تشكيل شده است چيزي شبيه ذرات يك گاز. چند سال قبلMax Plancks اولين فرضية گسستگي انرژي را بيان كرده بود اما انيشتين فراتر از اينها رفت. به نظر ميرسد طرح انقلابي او، تئوري پذيرفته شده جهاني را كه نور شامل امواج الكترومغناطيس نوساني است، رد كرده است. اما انيشتين نشان داد كه نور کوانتومي، به سخن او ذرات انرژي، ميتوانند در توصيف پديدههاي مورد مطالعه توسط فيزيكدانهاي تجربي كمك كنند. به عنوان مثال، او نشان داد كه چگونه نور الكترونهاي فلزات را دفع ميكند.

يك تئوري مصرف انرژي جنبشي وجود داشت كه گرما را به صورت اثر حركت دائمي توصيف ميكرد. انيشتين راهي جديد براي امتحان عملي اين تئوري پيشنهاد كرد. او گفت، اگر ذرات كوچك اما قابل رؤيت در يك مايع معلق شوند، بمباران بيقاعده توسط اتمهاي نامرئي مايع بايد سبب شود تا ذرات معلق به صورت بيثباتي به رقص در آيند و اين بايد از طريق ميكروسكوپ قابل مشاهده باشد، و اگر حركت پيشبيني شده ديده نشود كل تئوري جنبشي، مورد تهديد قرار خواهد گرفت. اما رقص تصادفي ذرات ميكروسكوپي مشاهده شد. اكنون جزئيات حركت شرح داده ميشود. انيشتين، تئوري جنبشي را محكم كرد و او يك ابزار قدرتمند جديد براي مطالعه حركت اتمها ساخته بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:48  توسط نبیل امیری  | 

سرعتی بیش از سرعت نور

آيا واقعا ممكن است كه سرعت هاي بالاتر از سرعت نور وجود داشته باشد؟

بر اساس نظريه نسبيت هيچ فرآيند فيزيكي نمي تواند در سرعت هاي بالاتر از سرعت نور در خلا انجام گيرد. بدون ترديد ، قابل قبول نبودن اين سرعت ها يكي از عجيب ترين فرضيات فيزيك جديد است.

ابر نور

در كنار دنيايي با سرعت هاي كمتر از سرعت نور (جهان تارديون ، مشتق از كلمه لاتين تاردوس به معناي آهسته) دنياي ديگري وجود دارد كه سرعت نور در آن از سرعت هاي ديگر كمتر است، نه بيشتر (جهان تاكيون مشتق از لغت يوناني تاخيس به معني سريع مي باشد). دنياي دوم كشف نشده است ، زيرا هيچ نقطه مشتركي با دنياي اول ندارد.

در سالهاي اخير ، تعدادي مقاله تحقيقاتي منتشر شده كه نويسندگان آنها احتمال وجود ذرات «ابر نور» را كه تا كنون ناميده اند، مورد بررسي قرار داده اند.

واقعيت عجيبي كه در مورد فرضيه ابر نور وجود دارد، آنست كه اين فرضيه ، نظريه نسبيت خاص را نقض نمي كند ، بلكه آن را با دنيايي كه در آن سوي محدوده سرعت نور قرار دارد سازگارتر و هماهنگ تر مي سازد.

اگر تاكيون‌ها وجود داشتند؟

عقايد متفاوتي در اين مورد وجود دارد. اگر تاكيون ها واقعا وجود داشته باشند، چه مي شود؟ در اين صورت آنها نوع سوم ذراتي مي باشند كه براي ما شناخته شده اند. اولين نوع شامل ذراتي است كه هيچگاه به سرعت نور نمي رسند. (يعني تقريبا تمام ذرات بنيادي شناخته شده) ، نوع دوم فوتون‌ها (كوانتاهاي تابش الكترومغناطيسي) و احتمالا نوترينوها مي باشند كه هر دو آنها با سرعت نور منتشر مي شوند. تاكيون ها همواره داراي سرعتي مي باشند كه از سرعت نور بيشتر است.

دنياي تاكيون ها و دنياي ما

دنياي تاكيون ها هيچ نقطه مشتركي با دنياي ما كه در آن سرعت ها كمتر از سرعت نور است ندارد. سه نوع ذره‌اي كه هم اكنون ذكر آنها به ميان آمد، داراي يك خاصيت مشترك مي‌باشند. ذرات يك گروه تحت هيچ شرايطي نمي توانند به ذرات گروه ديگر تبديل شوند. از سوي ديگر ، فقط بر اساس دانش جديد مي توانيم چنين اظهار نظري را به عمل آوريم. اگر اين مسئله را از ديدگاه اطلاعات علمي كامل‌تري كه هنوز ناشناخته است مورد بررسي قرار دهيم، ممكن است كه كاملا تغيير نمايد. در آن صورت مي توانيم فرض كنيم كه دنياي تاكيون ها با دنياي ما برخورد پيدا مي كند و اين بدان معني است كه فرآيندهايي در طبيعت وجود دارند كه در جهات نامشخص پيش مي روند.

اصل عليت كه بر اساس آن علت هميشه مقدم بر معلول است يك اصل اساسي فيزيكي است. به بيان ديگر ، هيچ رويدادي نمي تواند گذشته را تحت تاثير قرار دهد و موجب تغيير آن چيزي گردد كه اتفاق افتاده است، ولي در دنياي ذراتي كه با سرعت نور و يا بيشتر از آن حركت مي كنند ، اين اصل ممكن است تغيير نمايد و علت و معلول با توجه به چارچوب مرجع جاي خود را عوض كنند.

در فرآيندهايي كه پيام ها با سرعت بيشتر از سرعت نور حركت مي نمايند، تسلسل وقايع (وقايعي كه پيش از وقايع ديگر رخ مي دهند) به انتخاب دستگاه مختصات بستگي پيدا مي كند، در عين حال ، جهت جريان اطلاعات يعني اساس بستگي علت و معلول تغيير نمي نمايد. اين مسئله موجب نقص عليت مي گردد.

بازگشت به گذشته

گمان مي‌رود چنين جرياني بتواند براي ايجاد ارتباط تلفني با گذشته كمك كند يا ممكن است شخصي خود را به ساعت 11 صبح روز قبل انتقال دهد … . چنين چيزي مادامي كه دنياي سرعتهاي كوچك‌تر از سرعت نور با دنياي سرعتهاي بزرگ‌تر از سرعت نور برخورد پيدا كند، تناقض مي‌باشد. اگر فقط محدوده سرعت‌هاي بالاتر از سرعت نور را مورد توجه قرار دهيم، چين تناقضاتي به‌وجود نمي‌آيد. تاكنون هيچ يك از اطلاعات تجربي به دست آمده وجود تاكيون‌ها را به اثبات نرسانيده‌اند.

دنياي ريز ذره‌ها

پيشرف جهان كوچك عقايد و تصورات خارق‌العاده‌اي پديد مي‌آورد كه نظريه‌هاي دانش عادي را نقض مي‌كند و آشكارا نشان مي‌دهد. چنين عقيده‌اي كه معلومات امروزي علمي مفاهيم مطلق و غير قابل تغييري هستند، پوچ مي‌باشد. به نظر نمي‌آيد كه هيچگاه پيشرفت فيزيك و اختر فيزيك به انتها برسد.

فرضيه ذرات بنيادي كه همواره وقايع عجيب‌تري را آشكار مي‌سازد. دائما با مفاهيم پيچيده رياضي و ساير مفاهيم پيچيده به‌ وجود مي‌آيد كه با دنيايي كه ما را احاطه كرده هيچ گونه مشابهتي ندراد. بايد گفت كه اين فرضيه روز به روز بيشتر با فرضيه كيهاني آميخته مي‌شود. به عبارت ديگر قوانين طبيعي حاكم بود و نقطه نهايي و متضاد ابعاد جهاني يعني دنياي ريز ذره‌ها و دنياي وقايع كيهاني هيچگاه با يكديگر متناقض نيستند.

بيان ريز ذره‌ها بوسيله پديده گرانشي

با نفوذ بيشتر در دنياي ريز ذره‌ها ، اثرات گرانشي بطور قابل توجهي كمتر مي‌شوند. ولي اين مساله تا نقطه معيني صادق است و نقش آنها بطور مشخصي افزايش مي‌يابد. و آنها مانند وضعيتي كه در جهان بزرگ وجود دارد به صورت پديده‌هاي فيزيكي غالب در مي‌آيند. در دنياي ريز ذره‌ها كه وجه مشخصه آن فواصل كوچك است، مقادير انرژي و در نتيجه جرم به اندازه‌اي افزايش مي‌يابد كه از اين نظر دنياي ريز ذره‌ها مشابه پديده‌هاي دنياي بزرگ و فوق‌العاده بزرگ مي‌گردد و دو جهان مانند گذشته يكي مي‌شوند و به همين دليل آنها برخي از قوانين طبيعت مشترك هستند.

سياهچاله‌ها كه نشان‌دهنده چگالي فوق‌العاده زياد ماده هستند، ناحيه ديگري مي‌باشند كه در آن وقايع جهاني و ميكروسكوپيك باهم يكي مي‌شوند. در اينجا پديده گرانشي در هر دو حالت عظيم است كه در حالت اول بصورت هندسه تغيير يافته فضا و در حالت دوم به صورت اثرات مكانيك كوانتومي بيان مي‌شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:47  توسط نبیل امیری  | 

یک پست واقعا فعال

این پست رو خودم شخصا نوشتم . پدرم دراومد خیلی سخت بود خوشحال میشم نظر بدین :

این پست اثبات برخی روابط فیزیکی است که دانش آموزان عزیز دبیرستانی در رشته ی ریاضی و تجربی ( سال دوم ) باهاش خیلی سروکار دارند در پیش دانشگاهی هم این مبحث هست . در اصل من میخواهم بگویم که فرمول های سینماتیک از کجا اومدن ؟ مثلا : x=1/2 at2+v0t+x0 یا خیلی چیزای دیگه : برای فهمیدن این مقاله شما باشد چند مبحث رو بلد باشید . اولیش مشتق هست . برای اینکه ممکن هست بعضی ها اصلا کلمه ی مشتق رو نشنیده باشن من توضیحش میدم : مشتق رو همتون بلدین ولی نمیدونید چیه . سال پیشدانشگاهی برای معادلات انتگرالی و انتگرال گیری حتما بهش نیاز پیدا می کنین . خیلی مختصر توضیح میدم در جلسات بعد اگر خواستید به طور کامل مشتق رو درس میدم ولی برای جلسه ی امروز ما همین مقدار کافیه : حالا میرسیم به اینکه مشتق رو چطوری میگیرن ؟ برای گرفتم مشتق شما نیاز به یک معادله ی ریاضی ( هر جمله ای ) و ( هر درجه ای )  دارین . طریقه ی کلی مشتق گیری این طوری هست :

y=axn _____»y=n . axn-1  یعنی توان ضربدر در جمله و یکی از توان کم اگر ضریب دیگری غیر از a در جمله بود همین کار رو میکنیم فرقی نمیکنه : نکته ی بعدی این هست که مشتق یک معادله برحسب مسافت همواره سرعت و مشتق معادله برحسب سرعت شتاب نام دارد .

مثلا اگر به جای y  در معادله قبلی   x ( جابجایی ) بود مشتق آن سرعت میشود و اگر به جای y در معادله قبلی v ( سرعت ) بود مشتقش شتاب خواهد شد :

حالا میرسیم سر اصل مطلب یعنی پیدایش معادلات سینماتیکی : حتما معادله ی درجه ی دو اصلی رو میدونید یعنی : y=1/2 ax2+bx+c ما اون رو بر حسب x میگیریم و به جای y زمان یعنی t را قرار میدهیم بدین شکل : x=1/2at2+bt+c خوب حالا چند تا کار میکنیم :

۱. مشتقش رو میگیریم تا سرعت بدست آید : بدین شکل =>v=2at+b

2. مشتق معادله سرعت رو میگیریم که بشه شتاب ( شتاب رو با  r نشون میدم ) بدین شکل=>r=2a از اینجا نتیجه میشود که مقدار صحیح  a=1/2 r

۳. حالا از معادله ی اول که سرعت است t=0 شود سرعت اولیه بدست خواهد آمد در اصل اگر زمان صفر باشد سرعت را سرعت اولیه مینامند . بدست می آید => b=v0

خوب حالا مهمترین قسمت  کار مقادیر صحیح بدست آمده را در معادله ی اصلی درجه ی دو قرار میدهیم : بدست می آید => x=1/2 r.t 2+ v 0t+x0   که همان فرمول کلی در سینماتیک است . در جلسات بعد دیگر فرمول ها را نیز اثبات خواهم کرد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:45  توسط نبیل امیری  | 

مکانیک نیوتنی

 

 مکانیک نیوتنی

آخرين فردي كه انديشه هايش بر نيوتن و فرمول بندي مكانيك كلاسيك تاثير عميق داشت، دكارت بود.[نیازمند منبع] با اين وجود نظرات تمام كارهاي دكارت در زمينه فيزيك حالت توصيفي داشت.[نیازمند منبع] اما همين مسائل توصيفي نيز به شدت با فيزيك ارسطويي در تضاد بود. به همين دليل نخست مكانيك گاليله اي بيان كرده و آنگاه فيزيك دكارتي آورده شده است تا با مقايسه ي آنها با كارهاي نيوتن، ارزش و اهميت كار نيوتن بهتر مشخص شود.

مكانيك گاليله اي

پس از كپرنيك و كپلر كه در نجوم تحولات را آغاز كردند، گاليله مسئوليت انتقال تاريخي از نجوم به فيزيك را به عهده گرفت. گاليله از جاذبه مطرح شده در قانون سوم كپلر جاذبه و شتاب را استنتاج كرد كه از يك سو به حركت غير دايروي و سرعت نايكنواخت اجرام سماوي باز مي گشت و از سوي ديگر به چند و چون سقوط اجسام در زمين ارتباط داشت. يك طرف نجوم و طرف ديگر قوانين فيزيك. تعريف " شتاب يعني تغيير سرعت در مقدار و يا جهت " شيرازه نظريه گاليله بود كه به نظر متاخرين در اين باب متفاوت بود. نظريه قدما مي گفت كه حركت طبيعي اجسام سماوي دايره است و حركت اجسام زميني خط مستقيم و اگر جسم زميني را به حال خود بگذاريم كم كم خواهد ايستاد. گاليله اما مي گفت كه هر جسمي فارغ از سماوي يا زميني اگر نيروي خارجي بر آن اعمال نشود در حركت مستقيم خود با سرعت ثابت ادامه خواهد داد و نيروي اعمالي مي تواند در راستا و يا در سرعت آن جسم تغيير حاصل كند كه در هر دو صورت شتاب ناميده مي شود. همچنين او قانون شتاب را كشف كرد و آن مثال معروف سقوط پر و گلوله در خلاء در اثبات همين موضوع است.او در اين مورد دست به يك تصور علمي زد و فرض كرد كه اگر بتوان ستوني بدون هوا ايجاد كرد اين دو جسم در يك زمان و با يك سرعت به زمين خواهند رسيد. اين امر محقق نشد مگر زماني كه در تاريخ ۱۶۵۴ ماشين تخليه هوا اختراع شد و صحت نظر گاليله تائيد شد. در همان زمان اين امكان نيز به وجود آمد تا شتاب جاذبه زمين اندازه گيري شود. او قوانين حركت پرتابي را كه اكنون به عنوان يك مسئله كلاسيك در دبيرستان ها تدريس مي شود را نيز كشف كرد.

 دكارت و مفهوم حركت

در باب فيزك دكارت و مفهوم حركت از ديدگاه او كمتر سخن گفته اند. گويي فيزيك دكارت با آنهمه اهميت و تاثيرش بر آراء انديشمندان بزرگي همچون ايزاك نيوتن در مقابل ديگر افكار او همچون تصورات فطري و دوگانه انگاري ذهن - كمتر مورد توجه بوده است.[نیازمند منبع]

فيزيك و شالوده هاي آن نزد دكارت نقشي محوري داشتند. هر چند امروزه احتمالاً او را بيشتر با مابعدالطبيعه ذهن و بدن يا برنامه و روش معرفت شناسي اش مي شناسند. در قرن هفدهم ميلادي لااقل به يك اندازه , فيزيك مكانيكي و مكانيك جهان هندسي در حركت كه نقش بسياري در مقبوليت او نزد انديشمندان معاصرش داشت , شناخته شده بود.

پيش زمينه هاي تاريخ

دكارت در جريان مخالفت با فلسفه مدرسي به هيچ وجه تنها نبود. آنزمان كه دكارت در مدرسه فيزيك مي آموخت حملات متعددي انديشه هاي مختلف فلسفه طبيعي ارسطو را هدف قرار مي داد . اما مهم‌ترين امر در فهم فيزيك دكارت مسئله احياء اتميسم سنتي بود..

در برابر ديدگاه ارسطويي، اتميستهاي سنتي از جمله دموكريتوس , اپيكور، و لوكرسيوس سعي مي كردند تا رفتار ويژه اجسام را نه بر حسب صورتهاي جوهري , بلكه بر حسب اندازه , شكل و حركت اجسام كوچكتري بنام اتم تبيين نمايند. اتمهايي كه در فضاي خالي به حركت واداشته شده اند . در قرن شانزدهم در باب انديشه اتميستي به طور گسترده اي بحث ميشد. بطوريكه در اوايل قرن هفدهم مي توان تعداد قابل توجهي از طرفداران آن از جمله نيكولاس هيل , سباستين باسو , فرانسيس بيكن , و گاليلو گاليله را نام برد . پس از تمام اينها , فيزيك دكارت نقطه پاياني بر اين مباحث گذاشت كه كاملا با جهان اتميستها بيگانه بود  دكارت اعتقاد به وجود اتمهاي جدا از هم و فضاهاي خالي را كه مشخصه فيزيك اتميستي بود كنار گذاشت.

جسم و امتداد

فلسفه طبيعي دكارت با مفهوم جسم آغاز مي شود. البته امتداد, ذاتي جسم يا جوهر جسماني است. يا آنگونه كه در " اصول " اصطلاح فني آنرا بكار ميگيرد , امتداد صفت اصلي جوهر جسماني است . از نگاه دكارت , همچون ديگر بزرگان , علم ما به جواهر نه بصورت مستقيم بلكه از طريق عوارض , صفات و كيفيات , و . . . آنها ست . به همين دليل در " اصول " مينويسد: " گرچه هر صفتي براي اينكه شناختي از جوهر به ما بدهد به تنهايي كافي است , اما همين يك صفت در جوهر هست كه طبيعت و ذات جوهر را تشكيل ميدهد و همه صفات ديگر تابع آن است . مقصود من امتداد در طول و عرض و عمق است كه تشكيل دهنده طبيعت جوهر جسماني است يا انديشه كه تشكيل دهنده طبيعت جوهر انديشنده است . زيرا همه صفات ديگري كه به جسم نسبت دارد منوط به امتداد و تابعي از آن است . و نيز . . . " اين ويژگي خاص , امتداد براي جسم و انديشه براي نفس است . همه ديگر تصورات و مفاهيم به اين صفت خاص باز ميگردند .تا آنجا كه بواسطه صور امتداد است كه ما اندازه , شكل و حركت و ديگر صفات جسم را درك ميكنيم . و همينطور به واسطه مفهوم انديشه يا فكر است كه قادر به درك انديشه هاي خاص خود هستيم . تصور امتداد بسيار نزديك به تصور جوهر جسماني است , بطوريكه دكارت اذعان ميدارد كه ما قادر به درك مفهوم اين جوهر فارغ از صفت اصلي آن نيستيم . دكارت در" اصول " اينگونه مينويسد " تصور جوهر جسماني بصورتي متمايز از كميت خويش , تصوري مبهم از يك چيز غير جسماني است . گرچه بعضي اين موضوع را به نحو ديگري بيان ميكنند , اما من در هر حال فكر مي كنم كه نحوه تلقي آنها غير از آن چيزي باشد كه هم اكنون گفتم . زيرا وقتي جوهر را از امتداد و كميت انتزاع ميكنند , يا مقصودشان از جوهر لفظي است كه دلالت بر چيزي ندارد يا تقريباً تصور مبهمي از جوهري غيرجسماني در ذهن خود دارند كه آن را بغلط به جسم نسبت مي دهند و تصور حقيقي خود را از آن جوهر جسماني به امتداد معطوف مي كنند كه در عين حال از نظر آنان عرض ناميده ميشود . بنابراين مي توان بسهولت دريافت كه الفاظ آنها با افكارشان مطابقت ندارد."

دكارت به حركات , حالات و اشكال كه اجسام مي توانند داراي آنها باشند , قائل ميگردد بدين ترتيب , رنگها , مزه ها , گرما و سرما در واقع در اجسام وجود ندارند بلكه آنها تنها در ذهني كه آنها را ادراك ميكند موجود اند . البته مهم است كه بدانيم آن هنگام كه دكارت ذات يا جوهر جسم را امتداد انگاشت , قائل به جوهر به آن دقتي كه مدرسيان معاصرش قائل بودند , نبود .

خلاصه اينكه تمايز ميان يك جوهر و عوارض آن در مابعدالطبيعه مدرسي يك اصل است( مثلاً , انسان ذاتاً يك حيوان ناطق است كه با از دست دادن هركدام از صفات حيوان يا ناطق ديگر انسان نيست ) ؛ اما عوارض غير ذاتي - نسبت كاملاً متفاوتي با جوهر دارند , بطوريكه با از بين رفتن آنها تغييري در طبيعت جوهر رخ نميدهد . حال , بعضي از آن عوارض مجموعه اي از آن چيزهايي هستند كه تنها در انسان يافت ميشود .

نزد دكارت تمام عوارض يك جوهر جسماني بايد بوسيله ذاتشان كه همان امتداد است فهميده شوند . هيچ چيز در جسم وجود ندارد كه توسط ويژگي ذاتي امتداد قابل درك نباشد . بدين ترتيب اجسام دكارتي , اجسامي هندسي هستند كه در خارج از ذهني كه آنها را ادراك مي كند وجود دارند

 حركت

حركت در فيزيك دكارت امري كاملاً تعيين كننده است همه آنچه درجسم وجود دارد امتداد است , و تنها طريق براي اينكه جسمي از جسم دگر قابل تفكيك جلوه كند , حركت است . بدين ترتيب , آنچه باعث تعيّن اندازه و شكل اجسام منفرد مي گردد حركت است و بدينسان حركت , محوري ترين اصل تبييني در فيزيك دكارت است .

بايد توجه داشت كه نظريه هندسي جسم به عنوان امتداد , ذاتاً جهاني ايستا را بر ما عرضه مي دارد اما واضح است كه حركت يك واقعيت است , و ماهيت آن را بايد بررسي كرد . با اين همه , ما بايد فقط حركت مكاني را بررسي كنيم . زيرا دكارت تصريح مي كند كه هيچ نوع ديگري از حركت براي او قابل تصور نيست.

در عرف عام , حركت " عملي است كه با آن جسمي ازمكاني به مكاني ديگر عبور ميكند " و در مورد يك جسم مفروض مي توانيم بگوييم كه اين جسم , بر حسب نقاط مرجعي كه اختيار ميكنيم , در عين حال هم متحرك است و هم غير متحرك . كسي كه كشتي متحركي سوار است نسبت به ساحلي كه آن را ترك گفته است متحرك است , ولي در عين حال نسبت به اجزاء كشتي در حالت سكون است ]

حركت به معناي اخص عبارت است از " انتقال يك جزء ماده يا يك جسم از مجاورت اجسامي كه در تماس مستقيم با آن اند و ما آنها را در حال سكون تلقي ميكنيم , به مجاورت اجسام ديگر " .در اين تعريف تعبيرات " جزء ماده " و " جسم " را بايد به معناي چيزي گرفت كه در معرض حركت انتقالي واقع مي شود , ولو اينكه مركب از اجزاء كثيري باشد كه داراي حركات خاص خويش اند و كلمه " حركت انتقالي " را بايد مبين اين معني دانست كه حركت در جسم مادي است و نه در فاعلي كه آن را حركت مي دهد . حركت و سكون صرفاً حالات مختلف يك جسم اند . به علاوه تعريف حركت به عنوان حركت انتقالي جسمي از مجاورت اجسام ديگر متضمن اين معني است كه شيء متحرك فقط يك حركت مي تواند داشته باشد ؛ در حالي كه اگر از كلمه " مكان " استفاده مي شد , مي توانستيم به يك جسم واحد حركات متعددي نسبت دهيم , زيرا مكان را ميتوان نسبت به نقاط مرجع متفاوتي لحاظ كرد. بالاخره در تعريف , كلمات " و ما آنها را در حالت سكون تلقي ميكنيم " معناي كلمات " اجسامي كه در تماس مستقيم با آن اند " را محدود ميكند

دكارت جهت زدودن ابهام از چهره حركت مدرسي دست به تعريف دقيق خود از حركت ميزند  او با توجه به وضوح مفهوم عرفي حركت , آنرا هندسي لحاظ ميكند تا از گرفتار شدن در كلاف تعاريف گمراه كننده مدرسي بپرهيزد . بعدها دكارت در " اصول " با كوشش در نظام مند نمودن انديشه اش سعي ميكند به مفهوم حركت , با توجه به تعريفي كه نزد عوام بكار ميرود روشني ببخشد  " اما حركت ( يعني حركت مكاني , زيرا من حركت ديگري نمي توانم تصور كنم و گمان نمي كنم بتوان حركت ديگري در طبيعت تصور كرد ) به معني معمولي كلمه چيزي نيست جز عملي كه جسم با آن از مكان به مكان ديگر ميرود . " دكارت تعريف ديگري از حركت را جهت روشنايي بخشيدن به مفهوم مكان پيشنهاد ميكند . در " اصول " اصل 25 مينويسد : " اما اگر عادت عمومي را رها كنيم و به حقيقت ماده توجه كنيم اجازه دهيد ببينيم بر اساس حقيقت شيء از حركت چه ميتوان فهميد . براي اينكه طبيعت مشخص حركت را تعيين كنيم , ميتوان گفت حركت عبارت است از : انتقال جزئي از ماده يا از يك جسم از كنار اجسامي كه بدون فاصله با آن اتصال دارند و ما آنها را در سكون تلقي مي كنيم به كنار اجسام ديگر . مقصود من از " يك جسم " يا " جزئي از ماده " تمام آن چيزي است كه يكجا و بر روي هم تغيير مكان ميدهد ؛ گر چه ممكن است اين جسم خود مركب از اجزاء بسياري باشد كه في نفسه حركات ديگري داشته باشند . من اين عمل را انتقال مينامم نه نيرو يا فعلي كه انتقال مي دهد , تا نشان دهم كه حركت هميشه در شيء متحرك است نه در محرك . زيرا به نظر من اين دو دقيقاً از هم تفكيك نشده اند . علاوه بر اين , من چنين درك مي كنم كه حركت حالتي از شيء متحرك است و نه يك جوهر ؛ درست همانطور كه شكل حالتي از شيء متشكل و از اصل سكون حالتي از شيء ساكن است .

مدت و زمان

تصور زمان با تصور حركت ارتباط دارد . ولي ما بايد تمايزي ميان زمان و مدت قائل شويم . مدت حالتي از شيء به لحاظ دوام وجود آن اعتبار ميشود . ولي زمان كه به عنوان مقدار حركت وصف ميشود از مدت به معناي عام متمايز است . " ولي براي اينكه مدت همه اشياء را تحت ضابطه و ملاك واحدي ادراك كنيم , معمولاً مدت آنها را با مدت بزرگ‌ترين و منظم ترين حركات , يعني حركاتي كه علت پيدايش سالها و روزهاست , مقايسه مي كنيم , و از اينها به زمان تعبير مي كنيم . بنابراين زمان چيزي را به مفهوم مدت , به معناي عام , اضافه نميكند , بلكه به نحوه اي از فكر يا اعتبار ذهن است " . بنابر اين دكارت ميتواند بگويد كه زمان فقط نحوه اي از فكر يا اعتبار ذهن است و يا , چنانكه در " اصول " مي آيد , " فقط نحوه اي از اعتبار اين مدت است . " اشياء مدت يا دوام دارند , ولي مي توانيم به وسيله مقايسه اي اين مدت ها را در ذهن اعتبار كنيم و در آن صورت ما تصور زمان را داريم , كه مقدار مشترك مدتهاي مختلف است

پس در عالم مادي جوهر جسماني را داريم , كه آن را امتداد حركت مي دانيم , اما چنانكه قبلاً ملاحظه شد , اگر نظريه هندسي جوهر جسماني را في نفسه اعتبار كنيم , به تصور يك عالم ايستا ميرسيم  زيرا تصور امتداد في نفسه مستلزم تصور حركت نيست . بنابراين , حركت بالضروره به عنوان امري زائد بر جوهر جسم مينمايد . و در واقع حركت در نظر دكارت حالتي از جسم است . بنابراين , بايد درباره منشا حركت تحقيق كرد . و در اين مرحله , دكارت تصور خداوند و فاعليت الهي را به ميان ميكشد . زيرا خداوند اولين علت حركت در عالم است . به علاوه , او مقدار متساوي و ثابتي از حركت را در عالم حفظ مي كند , به نحوي كه هر چند نقل و انتقالي در حركت واقع مي شود , مقدار كلي آن ثابت باقي مي ماند . " به نظر من واضح است كه كسي غير از خداوند نيست كه با قدرت كامله خويش ماده را با حركت و سكون اجزاي آن خلق كرده باشد , و با مشيت بالغه خويش هم اكنون در عالم همان قدر حركت و سكوني را كه به هنگام خلق آن ايجاد كرده بود , حفظ كند زيرا هر چند حركت فقط حالتي از احوال ماده متحرك است , با وجود اين ماده مقدار خاصي از حركت را كه هرگز قابل زيادت و نقصان نيست حفظ مي كند , ولو اينكه در برخي از اجزاء آن گاهي حركت بيشتر و گاهي حركت كمتري وجود دارد . . . " . ميتوان گفت كه خداوند عالم را با مقدار معيني از نيرو آفريده است , و كل مقدار نيرو در عالم , با آنكه مستمراً از جسمي به جسم ديگر منتقل مي شود , ثابت مي ماند . در نهايت نبايد از نظردور داشت كه دكارت در صدد است كه بقاي مقدار حركت را از مقدمات مابعدالطبيعي , يعني , از ملاحظه كمالات الهي , استنتاج كند

آيزاك نيوتن

نيوتن در سال ۱۶۸۷ میلادی "اصول رياضين فلسفه‌ي طبيعي" را به نگارش درآورد. در اين كتاب او مفهوم گرانش عمومي را مطرح ساخت و با تشريح قوانين حركت اجسام، علم مكانيك كلاسيك را پايه گذاشت. نيوتن همچنين در افتخار تكميل حساب ديفرانسيل با ويلهلم گوتفريد لايبنيتز رياضيدان آلماني شريك است.نام نيوتن با انقلاب علمي در اروپا و ارتقاء تئوري خورشيد- مركزي (heliocentrism) پيوند خورده ‎ است او نخستين كسي است كه قواعد طبيعي حاكم بر گردشهاي زميني و آسماني را كشف كرد. وي همچنين توانست براي اثبات قوانين حركت سيارات كپلر برهان‎هاي رياضي بيابد. در جهت بسط قوانين نامبرده، او اين جستار را مطرح كرد كه مدار اجرام آسماني ( مانند ستارگان دنباله دار) لزوما بيضوي نيست بلكه مي تواند هذلولي يا شلجمي نيز باشد. افزون بر اينها، نيوتن پس از آزمايش‎هاي دقيق دريافت كه نور سفيد تركيبي است از تمام رنگ هاي موجود در رنگين‌كمان. در آن دوران دروس دانشكده عموماً بر پايه‎ي آموزه‌هاي ارسطو تنظيم مي‎شد ولي نيوتن ترجيح مي‎داد كه با انديشه‎هاي مترقي‎تر فيلسوفان نوگرايي چون دكارت، گاليله، كپرنيك و كپلر آشنا شود. در ۱۶۶۵ میلادی او موفق به كشف قضيه‌ي دو جمله‌اي در جبر شد. يافته‎اي كه بعدها به ابداع حساب ديفرانسيل انجاميد.

در سال ۱۶۸۴ میلادی نيوتن كه مطالعات خود را درباره‌ي گرانش و چگونگي حركت سيارات كامل كرده بود، رساله اي در اين مورد نوشت كه بسيار مورد توجه ادموند هالي منجم معروف انگليسي قرار گرفت. با تشويق و پيگيري او سرانجام نيوتن كتابش را تكميل و با سرمايه هالي منتشر كرد.

كتاب (Philosophiae Naturalis Principia Mathematica) اصول رياضي فلسفه‌ي طبيعي بر جهان علم بويژه فيزيك تأثيري عظيم گذاشت و بعضي آن را بزرگ‌ترين كتاب علمي تاريخ دانسته‎اند.كپلر نتوانسته بود توضيح دهد كه چرا مدار سياره‌ها بيضي است و چه نيرويي آنها را به حركت در مي‌آورد. همچنين مشخص نبود كه به چه علت سرعت مداري سيارات وقتي به خورشيد نزديكتر مي شوند، افزايش مي‌يابد.نيوتن در كتاب اصول رياضي فلسفه طبيعي به تمامي اين پرسش ها پاسخ گفت. او ثابت كرد كه نيروي كشش ميان اجسام آسماني، طبق قانون " عكس مربع" عمل مي‎كند يعني مقدار نيروي گرانش ميان خورشيد و يك سياره برابر است با عكس مجذور فاصله ميان آن دو. او با تحليل رياضي نشان داد كه قانون عكس مربع به ناگزير مسير حركت سياره ها را بيضي مي‎سازد. آنگاه او گام بلند ديگري برداشت و قانون گرانش عمومي را وضع كرد كه به موجب آن هر جسمي در عالم به هر جسم ديگري نيروي كششي وارد مي‎كند و مقدار اين نيرو با رابطه‎ي نامبرده محاسبه‌پذير است. در بخش ديگري از كتاب اصول رياضي فلسفه طبيعي، نيوتن چگونگي جنبش اجسام را در قالب سه قانون توصيف كرده است. ارسطو بر اين باور بود كه اجسام در حالت طبيعي ساكن هستند و براي اينكه يك جسم با سرعت يكنواخت به حركت خود ادامه دهد، بايد پيوسته نيرويي‌ بر آن وارد شود در غيراين صورت به حالت «طبيعي» خود برمي‌گردد و ساكن مي‌شود. اما نيوتن با بهره‌گيري از پژوهشهاي گاليله به اين پندار درست رسيد كه اگر جسمي با سرعت يكنواخت به حركت درآيد و نيرويي بيروني به آن وارد نشود تا ابد با شتاب صفر به حركت خود ادامه خواهد داد. اين ويژگي را نيوتن در نخستين قانون حركت خود چنين بيان مي‌كند.

قانون يكم

هر جسم كه در حال سكون يا حركت يكنواخت در راستاي خط مستقيم باشد، به همان حالت مي‌ماند مگر آنكه در اثر نيروهاي بيروني ناچار به تغيير آن حالت شود.

دومين قانون به اين پرسش پاسخ مي‌دهد كه اگر بر يك جسم نيروي خارجي وارد شود، حركت آن چگونه خواهد بود.

 قانون دوم

آهنگ تغيير اندازه‌ي حركت يك جسم، متناسب با نيروي برآيندِ وارد بر آن جسم است و در جهت نيرو قرار دارد. فرمولي كه از اين قانون برمي‌آيد (F=ma) به معادله بنيادين مكانيك كلاسيك معروف است كه مطابق آن، شتاب يك جسم برابر است با نيروهاي خالص وارده تقسيم بر جرم جسم.

سومين قانون مي‌گويد كه هرگاه جسمي به جسم ديگري نيرو وارد كند، جسم دوم نيز نيرويي به همان بزرگي ولي در سوي مخالف بر جسم اول وارد مي‌كند و برآيند كنش هم‌زمان اين دو نيرو باعث حركت شتابدار مي‌شود.

 قانون سوم

براي هر كنشي همواره يك واكنش برابر ناهمسو وجود دارد.

مجموعه‌ي قوانين سه‌گانه‌ي حركت و قانون گرانش عمومي، اساس و شالوده‌ي فناوري مدرن هستند و با وجود پيدايش فرضيه هاي تازه‌تر از اهميت آن كاسته نشده است. در كنار فعاليت‎هاي علمي معمول، نيوتن از مسؤوليت‎هاي سياسي نيز رويگردان نبود. او در سال هاي1689، 1701 و 1702 م. به نمايندگي مجلس برگزيده شد. اگر چه تنها جمله‎اي كه در طول اين سه سال در صحن مجلس بر زبان آورد، تقاضاي بستن پنجره‌ها بود!

از سال ۱۷۰۳ میلادی تا آخر عمر نيوتن رئيس انجمن سلطنتي بريتانيا و همچنين يكي از اعضاي فرهنگستان علوم فرانسه بود.

 پيش زمينه تاريخي قانون جهاني گرانش نيوتن

بعد از ارائه ي قوانين كپلر و كشفيات پر اهميت گاليله، رياضيدانان و فيزيكدانان علاقه زيادي به موضوع هاي اختر شناسي پيدا كردند. در اين زمينه نظريه هاي مختلفي داده شد. رابرت هوك و ادموند هالي به نظر باقي بودند كه نيرويي كه سياره ها را به‌طرف خورشيد مي كشد، آنها را در مدار خود نگاه مي دارد. از اين گذشته آنها گمان مي كردند كه اين نيرو بايد با دور شدن از خورشيد و به نسبت مربع فاصله ضعيف شوند. كپلر نيز وجود اين نيرو را قبول داشت و تصور مي كرد كه اين نيرو به نسبت فاصله ضعيف مي شود. بنابراين داستان افتادان سيب و توجه نيوتن به گرانش نه تنها واقعي نيست، بلكه شناختن روند تكامل علم را مختل مي كند. حتي 50 سال قبل ازنيوتن گاليله به شتاب گرانش توجه داشت و آن را بيان كرده بود. اما امتياز نيوتن در اين بود كه اثر همه ي نيروها را تحت قانون كلي توضيح داد و بصورت راضي بيان كرد. علاوه بر آن نيوتن با يك فرض اساسي كه قبل از وي به آن توجه نشده بود توانست قانون جهاني گرانش را فرمول بندي كند. وي فرض كرد كه جسمي كروي كه چكالي آن در هر نقطه به فاصله آن تا مركز كره بستگي دارد، يك ذره ي خارجي را طوري جذب مي كند كه گويي همه جرم آن در مركز متمركز شده است. اين قضيه توجيه وي را از قوانين حركت سيارات كامل كرد، زيرا انحراف جزئي خورشيد از كرويت واقعي در اينجا قابل صرف نظر كردن است. پس از آنكه نيوتند قانون جهاني گرانش را مطرح كرد، رابرت هوك ادعا كرد كه نيوتن كشف قانون گرانش وي را دزديده و به نام خود ارائه داده است. به همين دليل مشاجره شديدي بين نيوتن و هوك در گرفت كه موجب رنجش و حتي بيماري نيوتن گرديد.

 قانون اول نيوتن

هر گاه به جسمي نيرويي وارد نشود و يا برايند صفر گردد اگر جسم ساكن باشد ساكن مي ماند اگر با سرعت ثابت در حال حركت باشد با همان سرغت به حركتش ادامه مي دهد .

اين قانون تحت عنوان مختلف از جمله، اصل ماند، قانون اينرسي، قانون لختي بيان شده است. طبق قانون اول نيوتن حركت ويزگي ذاتي اجسم است و در غياب هرگونه نيروي خارجي جسم هماه حالت حركتي خود را حفظ مي كند. اين قانون طومار فلسفه ي طبيعي ارسطو را درهم پيچيد. زيرا ارسطو گفته بود: براي اينكه يك جسم با سرعت يكنواخت به حركت خود ادامه دهد، بايد پيوسته نيرويي‌ بر آن وارد شود در غيراين صورت به حالت طبيعي خود برمي‌گردد و ساكن مي‌شود .

چند مثال

جسمي را روي كف دست خود قرار دهيد و دست را بي حركت نگاه داريد. اين جسم تا زمانيكه روي كف دست شما قرار دارد، همانجا و به حمان حالت خواهد ماند، زيرا برايند تمام نيروهاي وارد بر آن صفر است .

قانون دوم نيوتن قانون دوم نيوتن در فيزيك بسيار مهم و اساسي است. هر گاه نيرويي بر يك جسم اثر كند اين جسم شتابي مي گيرد كه هم جهت نيرو است و اندازه آن با اندازه نيرو نسبت مستقيم و با جرم جسم نسبت عكس دارد .

F=ma or a=F/m

اين قانون كه در سال 1679 اولين بار در كتاب Procatinare Unnaturalis Prinicipia Mathematica بوسيله نيوتن منتشر شد به‌عنوان مهم‌ترين كشف در تاريخ علم قلمداد شده است .

معمولاً قانون دوم نيوتن را با استفاده از تغييرا اندازه حركت تعريف مي كنند. چون اندازه يكي از مفاهيم بنيادي در فيزيك است، لذا آنرا تعريف كرده و يكبار ديگر با استفاده از به تعريف قانون دوم نيوتن خواهيم پرداخت. اندازه حركت يا تكانه

اندازه حركت بصورت حاصلضرب جرم در سرعت يعني P=mv تعريف مي شود. بنابر اين با توجه به قانون اول نيوتن هنگامي سرعت تغيير مي كند كه نيرويي بر جسم اعمال شود. لذا در غياب هرگونه نيروي خارجي اندازه حركت يك جسم ثابت است. بنابر اين قانون دوم نيوتن را مي توان به صورت زير تعريف كرد :

نيرو = تغييرات اندازه حركت

F = dp/dt

در قانون دوم نيوتن سرعت نامتناهي قابل قبول است. چون در قوانين نيوتن خواص فيزيكي ماده مستقل از سرعت آن فرض شده، همچنين زمان نيز يك كميت مستقل و مطلق است، بنابراين با توجه به سرعت نامتناهي در مدت زمان صفر هر فاصله اي قابل پيمودن است. به عبارت ديگر يك شئي در لحظه اي خاص مي تواند در مكانهاي مختلفي باشد. هرچند اين پديده هرگز مشاهده نشد، اما فيزيكدانان براي مدتي بيش از دو قرن پذيراي آن بودند .

قانون سوم نيوتن

براي هر كنشي همواره يك واكنش برابر ناهمسو وجود دارد. به عبارت ديگر هرگاه جسم 1 نيرويي به جسم 2 وارد كند، جسم 2 نيز همان مقدار نيرو را در جهت مخالف نيروي دريافتي به جسم يك وارد مي كند، بطوريكه:

F1=-F2 or F1+F2=0

با توجه به اينكه سرعت نامتناهي طبق قانون دوم قابل قبول بود، قانون سوم همواره و در تمام لحظات برقرار بود. حتي اگر دو جسم در فاصله ي دلخواه نسبت به يكديگر قرار داشته باشند، هر تغيير موضع هر يك از آنها، بلافصله به ديگري منتقل مي شود. يعني هم‌زمان دو نقطه از جهان و در واقع تمام جهان را مي توان تحت تاثير يك رويداد قرار داد .

گرانش پرتابه اي كه بطور افقي پرتاب مي شود، مسيري سهمي شكل را به‌طرف زمين مي پيمايد و سرانجام به سطح زمين سقوط مي كند. اما چون زمين به شكل كره استّ، سطح آن انحنا دارد. حال اگر پرتابه اي باسرعت زياد از بالاي يك قله پرتاب شود، تحت تاثير گرانش مسري منحني را طي خواهد كرد. اگر سرعت اين پرتابه به اندازه ي كافي باشد، مي تواند يك دايره ي كامل را حول زمين طي كند و دائم دور زمين بچرخد.

نيوتن فرض كرد كه نيروي گرانش زمين مانند كره اي بزرگ و در حال انبساط در همه جهات پراكنده است. بنابراين مساحت اين كره برابر است با:

S=4pir^2

وي سپس استدلال كرد كه نيروي گرانشي كه بر سطح اين كره پراكنده شده است، مي بايست متناسب با مجذور شعاع آن ضعيف شود. درسا مانند شدت نور و صوت. به اين ترتيب براي نيوتن آشكار شد كه ماه بايستي تحت اثر اين نيروي گرانش كشيده شود. سپس استدلال كرد چنانچه ماه با نيروي معيني بوسيله زمين كشيده مي شود، زمين نيز بايستي با همان اندازه بوسيله ماه كشيده شود. آنگاه نتيجه گرفت كه نيروي گرانشي ميان هر دو جسمي كه در جهان است، مستقيماً متناسب با حاصلضرب جرمهاي آنهاست.

اين نتيجه را قانون جهاني گرانش مي نامند كه بصورت زير بيان مي شود:

F=GmM/r^2

با گذشت زمان مشخص شد كه سيارات و ستارگان از اين قانون تبعيت مي كنند.

نيوتن هيچگاه قوانين خود را بصورت تحليلي ننوشت، اين كار اولين بار توسط اويلر انجام شد.

 دستگاه مقايسه اي مطلق اتر

با توجه و كمي دقت به قوانين نيوتن مشاهده مي شود كه هنگام مطرح شدن اين قوانين يك نكته مهم ناديده گرفته شده است، و آن اين است كه اين قوانين نسبت به كدام دستگاه مقايسه اي مطرح شده اند. زيرا در تمام تجربيات مكانيكي از هر نوع كه باشند بايد وضع نقاط مادي را در لحظه ي معين نسبت به مكاني خاص در نظر گرفته شود.

نيوتن نظر داده بود كه كالبد فضا، در حالت سكون است. يعني مي توان از حركت مطلق سخن گفت. اما در آن زمان اعتقاد عمومي بر اين بود كه كالبد فضا از اتر (عنصر پنجم ارسطويي) انباشته است. يعني چنين تصور مي شد كه اتر در فضا مستقر و ساكن است و به هيچ روي حركت نمي كند و همه ي اجسام در اتر غوطه ورند

همچنين دانشمندان كلاسيك همواره تاثير از فاصله دور را امري مي پنداشتند كه تصور آن دشوار بود، و نيروي گرانش كه مي توانست از فواصل دور اثر مي كند، نيوتن را به تعجب واداشته بود. نيوتن به منظور توضيح اين اثر، عقيده ارسطو را در باره اينكه افلاك از اتر پر شده اند را پذيرفت و فكر مي كرد كه ممكن است گرانش بطريقي توسط اتر منتقل شود. لذا اتر ضمن آنكه دستگاه مقايسه اي مطلق بود، وسيله ي انتقال گرانش نيز به حساب مي آمد.

 فضا و زمان نيوتن

نيوتن در كتاب اصول فلسفه ي طبيعي نوشت: زمان مطلق ، حقيقي و رياضي، خود بخود و به علت ماهيت ويژه خود، بطور يكنواخت و بدون ارتباط با هيچ چيز خارجي جريان دارد.

بنابراين از ديدگاه نيوتن زمان يك مقياس جهاني بود كه مستقل از همه اجسام و پديده هاي فيزيكي وجود داشت. زمان به دليل ماهيت خود جريان داشت و اين جريان وابسته به هيچ چيز ديگري نبود.

همچنين در مورد فضا چنين مي گويد فضا در ذات خود مطلق و بدون احتياج به يك چيز خارجي همه جا يكسان و ساكن است.

اينگونه نگرش به مطلق در قوانين نيوتن راهگشاي بسياري از ابهامات مكانيك نيوتني بود. زمان مطلق، فضا مطلق و حركت مطلق مواردي بودند كه مكانيك نيوتني بر اساس آنها شكل گرفته بود.

 مشكلات قانون گرانش

مهم‌ترين مشكل قوانين نيوتن در قانون جهاني گرانش وي بود و خود نيوتن نيز متوجه آن شده بود. نيوتن دريافت كه بر اثر قانون گرانش او، ستارگان بايد يكديگر را جذب كنند و بنابراين اصلاً به نظر نمي رسد كه ساكن باشند. نيوتن در سال 1692 طي نامه اي به ريچارد بنتلي نوشت "كه اگر تعداد ستارگان جهان بينهايت نباشد، و اين ستارگان در ناحيه اي از فضا پراكنده باشند، همگي به يكديگر برخورد خواهند كرد. اما اكر تعداد نامحدودي ستاره در فضاي بيكران به طور كمابش يكسان پراكنده باشند، نقطه مركزي در كار نخواهد بود تا همه بسوي آن كشيده شوند و بنابراين جهان در هم نخواهد ريخت." اين برداشت نيز با يك اشكال اساسي مواجه شد. بنظر سيليجر طبق نظريه نيوتن تعداد خطوط نيرو كه از بينهايت آمده و به يك جسم مي رسد با جرم آن جسم متناسب است. حال اگر جهان نامتناهي باشد و همه ي اجسام با جسم مزبور در كنش متقابل باشند، شدت جاذبه وارد بر آن بينهايت خواهد شد .

مشكل بعدي قانون گرانش نيوتن اين است كه طبق اين قانون يك جسم به طور نامحدود مي تواند ساير اجسام را جذب كرده و رشد كند، يعني جرم يك جسم مي تواند تا بينهايت افزايش يابد. اين نيز با تجربه تطبيق نمي كند، زيرا وجود جسمي با جرم بينهايت مشاهده نشده است مشكل بعدي قوانين نيوتن در مورد دستگاه مرجع مطلق بود. همچنان كه مي دانيم حركت يك جسم نسبي است، وقتي سخن از جسم در حال حركت است، نخست بايد ديد نسبت به چه جسمي يا در واقع در كدام چارچوب در حركت است. دستگاه هاي مقايسه اي در فيزيك داراي اهميت بسياري هستند. قوانين نيوتن نسبت به دستگاه مرجع مطلق مطرح شده بود. يعني در جهان يك چارچوب مرجع مطلق وجود داشت كه حركت همه اجسام نسبت به آن قابل سنجش بود. در واقع همه ي اجسام در اين چارچوب مطلق كه آن را "اتر" مي ناميدند در حركت بودند. يعني ناظر مي توانست از حركت نسبي دو جسم صحبت كند يا مي توانست حركت مطلق آن را مورد توجه قرار دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:40  توسط نبیل امیری  | 

نسبیت عام

نسبیت عام

نسبیت عام نظریه‌ایست که در سال ۱۹۱۵ توسط اینشتین مطرح شد. این نظریه تعمیمی بر نظریه نسبیت خاص است که در مورد تمامی ناظرها اعم از لخت و غیر لخت صحبت می‌کند.در این نظریه فضا-زمانِ توسط هندسه ریمانی بررسی می‌شود.این نظریه گرانش را به عنوان یک عامل هندسی و نه یک نیرو برسی می‌کند.پایه نظری گرانش کیهان شناسی این نظریه و تعمیم‌های آن است.

تصور دوبعدی از انحنای فضا-زمان. حضور ماده/انرژی فرم هندسی فضا-زمان را تغییر می‌دهد. از این انحنای هندسی به عنوان جاذبه تعبیر می‌شود.
تصور دوبعدی از انحنای فضا-زمان. حضور ماده/انرژی فرم هندسی فضا-زمان را تغییر می‌دهد. از این انحنای هندسی به عنوان جاذبه تعبیر می‌شود.
 

 معادله اینشتین

معادله اصلی نسبیت عام است

R_{\mu \nu} - {\textstyle 1 \over 2}R\,g_{\mu \nu} = {8 \pi G } T_{\mu \nu}.

البته با در نظر گرفتن c (سرعت نور) برابر یک که معمولآ این طور در نظر گرفته می‌شود.

در این معادله:

  • Rμν تانسور ریچی
  • R اسکالر ریچی یا انحنا
  • gμν تانسور متریک
  • Tμν تانسور تنش-انرژی
  • G ثابت جهانی گرانش

با تعریف Gμν تانسور اینشتین که G_{\mu \nu}=R_{\mu \nu} - {\textstyle 1 \over 2}R\,g_{\mu \nu} میتوان این معادله را به شکل فشرده‌تری نوشت:

G_{\mu \nu} = {8 \pi G } T_{\mu \nu}.\,

 اصول نسبیت عام

 اصل هم ارزی

هیچ ناظری نمیتواند فقط با آزمایش موضعی بین شتاب و میدان گرانشی تفاوت قائل شود.

اصل ماخ

اصل ماخ، اساسی ترین اصل نسبیت عام، بصورتهای مختلفی تعبیر می‌شود. قویترین صورت این اصل عبارتست از:

  • "ماده هندسه را تعیین می‌کند و عدم وجود ان مبنی بر عدم وجود هندسه است."

نسبیت عام با این صورت اصل ماخ سازگار نیست.(اگر ماده وجود نداشته باشد یعنی Tμν = 0 معادلات نسبیت عام دارای حل هستند و هندسه های مختلفی را توصیف می‌کنند.) اما صورت دیگری از اصل ماخ که نسبیت عام با آن سازگار است عبارتست از:

  • "توزیع ماده چگونگی هندسه را تعیین می‌کند." ماده تعیین می‌کند که فضا چگونه خمیده شود.

صورت دیگری از اصل ماخ که با نسبیت عام سازگاری ندارد و نزدیکترین صورت به بیان ماخ است عبارتست از:

  • "یک جسم در فضای کاملاً تهی، هیچ خاصیت هندسی به خود نمیگیرد."

 اصل هموردایی عام

تمام ناظرین اعم از لَخت و غیر لخت هم ارزند. در اصل هموردایی همچنین می‌خوانیم: عموماً هر تبدیل از چارچوب لخت به چارچارچوب دیگر که با سرعت V در حال حرکت است، خصوصیات فیزیکی را ثابت نگاه می‌دارد. در اصل هموردایی شرایط فیزیکی به گونه‌ای هستند که تا اندازه‌ای تعبیر و تبیین ریاضی آن‌ها در تمام چارچوب‌ها یکسان است. نیز اینکه ناوردایی، مهم‌ترین نکته در این رابطه محسوب می‌شود که در نسبیت عام عنصر جهان خط ds2 به عنوان ناوردای اساسی مطابق با اصل هموردایی بوده و همواره تحت تمامی تبدیلات مختصات ثابت می‌ماند. این بیان تازمانی ارزشمند است که متریک gμν مختص چارچوب مورد نظر تغییری نکند. یعنی تنها هنگامی اصل هموردایی معتبر است که خصوصیات فضا و زمان دو چارچوب یکسان بوده و تنها این بیان مستقیماً به لختی و یا نالختی چارچوب ثانویه دلالت داشته باشد.

 اصل کمینه جفتیدگی گرانشی

این اصل چگونگی گذار از نسبیت خاص به عام را بیان می‌کند.

هنگام گذار از نسبیت خاص به نسبیت عام نیازی به افزودن جملات غیر ضروری به معادلات نسبیت خاص نمی‌باشد.

 اصل همخوانی

نظریه نسبیت عام در حالت‌های حدی به گرانش نیوتنی و نسبیت خاص تبدیل می‌شود.

تغییرات نسبیت عام در عالم

اثر چهار کوازار بر پراکندگی نور یک کهکشان
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:39  توسط نبیل امیری  | 

استيون هاوكينگ

استيون هاوكينگ
( Stephen Hawking )


متولد 8 ژانويه 1942
او از هر گونه تحرك عاجز است. نه مي تواند بنشيند نه برخيزد. نه راه برود. حتي قادر نيست دست و پايش را تكان بدهد يا بدنش را خم و راست كند. از همه بدتر توانايي سخن گفتن را نيز ندازد. زيرا عضلات صوتي او كه عامل اصلي تشكيل و ابراز كلمات اند مثل 99 درصد بقيه عضلات حركتي بدنش در يك حالت فلج كامل قرار دارند. مشتي پوست و استخوان است روي يك صندلي چرخدار كه فقط قلبش و ريه هايش و دستگاه هاي حياتي بدنش كار مي كنند و بخصوص مغزش فعال است. يك مغز خارق العلده كه دمي از جستجو و پژوهش و رهگشايي بسوي معماها و نا شناخته ها باز نمي ماند.

اين اعجوبه مفلوج استيفن هاوكينگ پرآوازه ترين دانشمند دهه آخر قرن بيستم است كه اكنون در دانشگاه معروف كمبريج همان كرسي استادي را در اختيار داردكه بيش از دو قرن پيش زماني به اسحق نيوتن كاشف قانون جاذبه تعلق داشت.همچنين وي را انيشتين دوم لقب داده اند زيرا مي كوشد تئوري معروف نسبيت را تكامل بخشد و از تلفيق آن با تئوري هاي كوانتومي فرمول واحد جديدي ارائه دهد كه توجيه كننده تمامي تحولات جهان هستي از ذرات ريز اتمي تا كهكشان هاي عظيم باشد.
اينشتين معتقد بود كه چنين فرمول يا قانون واحدي مي بايست وجود داشته باشد و سالهاي آخر عمرش را در جستجوي آن سپري كرد اما توفيقي نيافت.
استيفن هاوكينگ شهرت و اعتبار علمي خود را مديون محاسبات رياضي پيچيده و بسيار دقيقي است كه در مورد چگونگي پيدايش و تحول سياهچاله هاي آسماني يا حفره هاي سياه انجام داده است.اين اجرام فوق العاده متراكم كه به علت قدرت جاذبه بسيار قوي حتي نور امكان جدايي از سطح آن ها را نداردوجودشان بر اساس تئوري نسبيت انيشتين پيش بيني شده بود و به همين جهت هم سياهچاله ناميده شدند.رديابي و رويت آنها بوسيله قويترين تلسكوپ ها يا هر وسيله ديگر تا كنون ممكن نبوده است. با وجود اين استيفن هاوكينگ با قدرت انديشه و محاسبات رياضي چون و چرا ناپذيرش- نه فقط وجود سياهچاله ها را به اثبات رسانده و چگونگي شكل گيري و تحول آن ها را نشان داده بلكه به نتايج جالبي در رابطه اين اجرام با كيفيت وقوع انفجار بزرگ Big Bang در آغاز پيدايش كيهان دست يافته است كه در دانش فيزيك اختري و كيهان شناسي اهميت بسزايي دارد و به عقيده صاحبنظران بناي اين علوم را در قرن آينده تشكيل خواهد داد.

كتاب جديد هاوكينگ در اين زمينه كه بعنوان سياهچاله ها و جهان هاي نوزاد انتشار يافت در محافل علمي جهان مثل يك بمب صدا كرد و شگفتي فراوان برانگيخت. اما قبل از اشاره خلاصه اي مي آوريم از زندگي نويسنده اش كه براستي از كتاب او شگفتي بر انگيز تر است .

استيفن هاوكينگ در 8 ژانويه 1942 در شهر دانشگاهي آكسفورد زاده شد و دوران كودكي و تحصيلات اوليه اش را در همان شهر گذرانيد. از همان زمان به علوم رياضيات علاقه داشت و آرزوي دانشمند شدن را در سر مي پروراند اما در مدرسه يك شاگرد خودسر و بخصوص بد خط شناخته مي شد و هرگز خود را در محدوده كتاب هاي درسي مقيد نمي كرد بلكه چون با مطالعات آزاد سطح معلواتش از كلاس بالاتر بود هميشه سعي داشت در كتاب هاي درسي اشتباهاتي را گير بياورد و با معلمان به جر و بحث و چون و چرا بپر دازد !
به سخن استيفن هاوكينگ : ( در آنسوي هر سياهچاله سپيد چشمه اي وجود دارد )

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:38  توسط نبیل امیری  | 

انيشتين سر سفره هفت سين دكتر حسابي

انيشتين سر سفره هفت سين دكتر حسابي

در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون دكتر حسابي تصميم مي گيرند سفره ي هفت سيني براي انيشتين و جمعي از بزرگترين دانشمندان دنيا از جمله "بور"، "فرمي"، "شوريندگر" و "ديراگ" و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت كنند. آقاي دكتر خودشان كارتهاي دعوت را طراحي مي كنند و حاشيه ي آن را با گل هاي نيلوفر كه زير ستون هاي تخت جمشيد هست تزئين مي كنند و منشا و مفهوم اين گلها را هم توضيح مي دهند. چون مي دانستند وقتي ريشه مشخص شود براي طرف مقابل دلدادگي ايجاد مي كند. دكتر مي گفت: " براي همه كارت دعوت فرستادم و چون مي دانستم انيشتين بدون ويالونش جايي نمي رود تاكيد كردم كه سازش را هم با خود بياورد.

همه سر وقت آمدند اما انيشتين 20دقيقه ديرتر آمد و گفت چون خواهرم را خيلي دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ايرانيان را ببيند. من فورا يك شمع به شمع هاي روشن اضافه كردم و براي انيشتين توضيح دادم كه ما در آغاز سال نو به تعداد اعضاي خانواده شمع روشن مي كنيم و اين شمع را هم براي خواهر شما اضافه كردم. به هر حال بعد از يك سري صحبت هاي عمومي انيشتين از من خواست كه با دميدن و خاموش كردن شمع ها جشن را شروع كنم. من در پاسخ او گفتم : ايراني ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنايي را نگه داشته اند و از آن پاسداري كرده اند. براي ما ايراني ها شمع نماد زندگيست و ما معتقديم كه زندگي در دست خداست و تنها او مي تواند اين شعله را خاموش كند يا روشن نگه دارد."

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:38  توسط نبیل امیری  | 

پل ووتسون

پل وتستون (Wheateston Bridge)

تاریخچه

آنچه امروزه به نام مدار پل وتستون معروف است، نخستین بار در سال 1833 توسط ساموئل هانتر کریستی (Samuel Hunter Christie) توصیف شد، اما کاربردهای زیاد این مدار توسط کارلز وتستون (Charles Wheateston) اختراع شد، به همین خاطر این مدار عموما به نام پل وتستون معروف شد. امروزه پل وتستون یک روش بسیار درست و حساس برای اندازه گیری دقیق مقادیر مقاومتها می‌‌باشد.



تصویر

ساختمان مدار پل وتستون

همانگونه که در شکل دیده می‌‌شود، مدار پل وتستون از چهار مقاومت R4 , R3 , R2 , R1 تشکیل شده است. اساس کار مدار پل وتستون اینگونه است که ولتاژ ورودی به دو قسمت تقسیم می‌‌شود. جریان خروجی از هر دو ولتاژ تقسیم شده ، تشکیل می‌‌گردد. در فرم کلاسیک مدار پل وتستون یک گالوانومتر (ماده بسیار حساس به جریان مستقیم) در بین ورودی و خروجی ولتاژ نصب می‌‌شود.

اگر ولتاژ تقسیم شده به گونه‌ای باشد که دقیقا نسبت R2 = R3R4/R1 برقرار باشد، در این صورت گفته می‌‌شود که پل در حالت تعادل است. در این صورت گالوانومتر هیچ جریانی را نشان نمی‌‌دهد. اگر چنانچه یکی از مقاومتها ، حتی به اندازه بسیار کوچک ، تغییر کنند، در این صورت تعادل به هم خورده و عقربه گالوانومتر جریانی را نشان می‌‌دهد. پس گالوانومتر مقیاسی برای نشان دادن شرط تعادل است.

طرز کار پل وتستون

فرض کنید یک ولتاژ dc به اندازه E به مدار پل اعمال شود. در اینجا نیز یک گالوانومتر برای نشان دادن شرط تعادل بین دو نقطه ولتاژ ورودی و خروجی نصب شده است. مقادیر مقاومتهای R1 و R3 دقیقا معلوم هستند، اما R2 یک مقاومت متغیر است که به راحتی قابل تغییر است. بجای R4 یک مقاومت مجهول که آن را با Rx نشان می‌‌دهیم، قرار داده شده است. ولتاژ E اعمال می‌‌شود و مقاومت متغیر R2 به گونه‌ای تنظیم می‌‌شود که گالوانومتر جریانی را نشان ندهد.

بنابراین با توجه به اینکه مقادیر مقاومتهای R_1 و R_3 معلوم هستند و R2 را نیز خودمان تغییر داده‌ایم، لذا از رابطه Rx = R2R3/R1 مقدار مقاومت مجهول تعیین می‌‌شود. در صورتی که هر چهار مقاومت یکسان باشند، مدار خیلی حساس خواهد بود. در هر صورت مدار پل و تستون در هر حالت بسیار عالی کار می‌‌کند.

کاربرد مدار پل وتستون

پل وتستون دارای کاربردهای بسیلر زیادی است و آوردن تمام کاربردهای آن در یک مقاله مقدور نیست. بنابراین تنها به چند مورد خاص در اینجا اشاره می‌‌کنیم. کارلز وتستون کاربردهای زیادی از از مدار پل وتستون را خودش اختراع کرد و کاربردهای دیگری نیز بعد از او توسعه یافته‌اند. امروزه یکی از کاربردهای عمومی ‌مدار پل وتستون در صنعت استفاده از آن در حسگرهای بسیار حساس است.

در این دستگاه‌ها مقاومت درونی بر اساس سطح یعنی از کرنش (یا فشار یا دما و ...) تغییر می‌‌کند و به عنوان مقاومت نامعلوم Rx عمل می‌‌کند. همچنین به جای این که با تغییر دادن مقاومت R2 در مدار تعادل ایجاد شود، به عوض گالوانومتر از مداری که می‌‌تواند میزان عدم تعادل در پل را بر اساس تغییر کرنش یا شرایط دیگر اعمال شده بر حسگر کالیبره کند، استفاده می‌‌شود. دومین کاربرد مدار پل وتستون ، استفاده از آن در نیروگاه‌های الکتریکی برای توزیع دقیق خطوط قدرت است. روشی که بسیار سریع و دقیق بوده و نیاز به تعداد زیادی تکنسین در زمینه‌های مختلف ندارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:35  توسط نبیل امیری  |